میشه ..میشه لطفا دعا کنید؟

نمیدونم چند نفر اینجا رو میخونه ، نمیدونم اصلا تعدادشون به انگشتای  دستم میرسه یا نه ؛ ولی از همون چند نفر یا شایدم یه نفر خواهش میکنم اگه شد اگه در توانش بود سر نمازش ، اگرم نه فقط یه دعا کنه ، یه دعای با برکت و عزیز برای پدرم ، برای سلامتیش ، برای برای انتظار انجام یه سی تی اسکن که جوابش به یه تار مو بسته س .. برای اینکه اول کلمه ؛ پیشوند خوش باشه نه بد ، برای کلمه ای که تن آدم رو به لرزه درمیاره ولی خدای من بزرگتر از اونه و امید من به خداست ، به وجود پربرکتش ، امید من، ایمان من فقط به رحمانیت خداست به دست کَرم خدا به عنایت و بخشش خدا . 

یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم ..یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم ..یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم ..یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم ..یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم ..یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم ..یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم ..یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم ..یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم ..یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم ..یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم .. یا رحمان و یا رحیم ..

خدایا بعد اینهمه باری که اسمت رو با دو صفت عزیز که قرآن باهاش شروع میشه نوشتم ؛ مگه میشه که روتو ازم برگردونی؟ مگه میشه رحمان باشی ولی نبخشی؟! مگه میشه رحیم باشه ولی مهربان نباشی؟! خدایا سپردم به خودت ..

+ نوشته شده در سه شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۰۴ توسط Rahena .

گفته بودم عاشق عکاسی از میوه ها و خوراکی ها هستم؟!

این دلبر ها رو دیگه کی میشه دید ؛ به جز این فصل؟ اصلا آدم کیف میکنه بابت این همه رنگ و اینهمه زیبایی ^-^

+ نوشته شده در سه شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۴۸ توسط Rahena .

غم رو انتخاب کنید با شادی؟! یا شادی رو انتخاب کنید با غم؟!

یادم میاد یه چند باری گفت" ماها خودمون انتخاب میکنیم که غمگین باشیم یا شاد " میدونی هر دوی اونا همیشه هستن و بودن ولی  مثل دو فرشته ای که رو شونه هامون کارهایی که انجام میدیم رو مینویسن که البته اسم فرشته ای که خوبی ها رو مینویسه رقیبه و اسم اونی که بدی ها رو مینویسه عتیده ؛ میدونین این ما هستیم که انتخاب میکنیم بد باشیم یا خوب! که رقیب شروع کنه به نوشتن یا عتید! اینکه بازم ما هستیم که شادی رو انتخاب میکنیم یا غم رو! ولی میخوام بگم تو دلتون کلی بذر امید بکارین ، دونه های کوچیکی که فقط خودتون میبینین! بالاخره یکیش رشد میکنه بزرگ میشه ولی یادتون نره اینقدر دونه بکارید که تو روزهای سخت وقتی یه جوونه سر درآورد یادتون باشه امید نتیجه میده همیشه ، هیچ وقت به امید یه دونه که ۱۰۰ ٪ مطمئن هستین رشد میکنه از کاشتن دونه های دیگه نا امید نشید..

+ نوشته شده در يكشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۵۸ توسط Rahena .

ذکر این روزها

? What is the  cost of lies 

Chernobyl

+ نوشته شده در يكشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۴۲ توسط Rahena .

Chernobyl

با اینکه فکرشم نمیکردم اینقدر شگفت زده بشم ولی به تماشای سریالی نشستم که گفتن داره رکورد بهترین سریال تاریخ رو از طرف کاربران سایت سینمایی IMDB  میگیره ! رکورد برکینگ بد و گیم اف ترونز و .. و خب باید بگم میخکوب شدم . سریال فوق العاده ای بود و این فوق العاده بودنش فقط به خاطر دردناک بودنشه! چون چیزی رو توصیف میکنه ، حقیقتی که به دردناکی ؛ وحشتناکه . و دیالوگ قشنگی که والری لگاسوف پایان حرف هاش میزنه ..

 Chernobyl

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۲۳:۱۷ توسط Rahena .

به وقت ۲۴ می ، نوشته ای که در کانال تلگرام منتشر کردم .

این تاریخ " ۱۳۹۸/۰۲/۲۸ "
بیست سال قبلش من به دنیا اومدم ، دَم ظهر بود ، یه روز بهاری بود که شاید گرمای تابستان باهاش آمیخته شده بود . مامان گفت بابا به محض دیدنم پیشونیم رو بوسیده چون معتقد بوده دختر خیر و برکته. میدونین من اولین نوه ی مادربزرگم محسوب میشم والبته تنها دختری که تو خانواده شون بوده . من فقط عمو دارم و عمه هایی که حاصل ازدواج اول پدربزرگم هستن و البته دو عمو که به رحمت خدا رفته . اینها رو گفتن که بگم من با جزئیات حرف میزنم ، چون میدونم جزء قسمتی از کل یه ماجراس و هر جزء به نوبه ی خودش برای تشکیل یه کل لازم و ضروریه . اینا رو گفتم که بگم من به حاشیه ها اهمیت میدم چون جزئی از یک متن هستند. حالا برگردیم سر ماجرای خودم ؛ بابام میگفتم یکی از اقوام و یکی از ریش سفیدان قبل به دنیا آمدن من خواب دیده بود که پدرم گندم/جو؟! دقیق نمی دانم ولی درحال برداشت محصول زیادی بود که با آن خیر و برکت زیادی همراه بوده ، برای همین گفته بود که فرزند تو دختر است ؛ دختری که سرشار از خیر و برکت است و وجودش برای تو نعمت . و خب چه خبری بهتر از این برای پدری که خواهر نداشت مادری که دختر نداشت؟! چه خبری بهتر از این که پدری دختر دار شد و مادری نوه دار شد و آن هم نوه ای که دختر بود و برایش از جان مایه می گذاشت؟ من برای آن ها نعمت بودم و برای پدرم عشق . شما نمی توانید حجم وابستگی و علاقه ی من به پدرم را حدس بزنید و حتی نمی توانید حجم دلخوری خودم از خودم و دلخوری از او را هم حدس بزنید .
دلخورم برای اینکه همه چیز را برای ما میخواهد و خودش نه ، دلخورم که از جان خودش مایه میگذارد و به خودش اهمیت نمیدهد . دلخورم ولی مگر دلخوری راهکار و چاره ساز است ؟
یک بار پرسیدم برای چه جنگ رفتی ؟ به خاطر ما ؟ به خاطر چادری که از سر ما برندارند؟! جوابش حقیقت بود ، حقیقی ترین جوابی که شنیدم ؛ گفت"ما جنگیدیم چون احتیاج بود ، ما برای خودمان جنگیدیم ، برای کشوری که داشتند به غارت میبردنش ، منت جنگیدن ما سر هیچ کس نیست ، ما جنگیدیم برای خدا ، برای خودمان " و بعدش ادامه داد " میدانی آن وقت ها چیزی به اسم اینکه بریم بجنگیم و جانباز بشویم و سهمیه بگیریم و امتیاز کسب کنیم و به ما پول میدهند نبود! وقتی جنگ شد تو میدانستی باید بری و در این رفتن دو راه بیشتر نیست یا میمیری و یا زنده میمانی و فقط همین ".
دوستش دارم ، بارها این را به او گفته ام . بارها . حتی در این سن ، حتی رو به رویش ، اما به همین اندازه دیشب گریه کردم . برای تنی که بابا برای آن اهمیتی قائل نیست ! برای ترکش های میلیمتری در کبد و گردن و تمام اعضای بدنش ، برای چشم راستش که دیگر سو ندارد. برای آن دفعه ای که کمیسیون رفت و معاینه اش کردند ، برای وقتی که گفتند که اگر قرار بود به تو درصد بدهند الان جانباز ٪ ۸۷ بودی ، برای اینکه دولت جمهوری اسلامی و مردم اسلامی ترش مرا به زیر بار حرف میگیرند ولی نمی دانند درصد جانبازی پدرم من ٪۱۵ است ، یعنی همان اول باری که مجروح شد . برای اینکه هیچ کس نمی داند پدرم حتی سراغ کارهایش را نگرفت چون میگفت" منکه طلبکار از کسی نیستم ، من رفتم برای اعتقادی که بود و قضیه اش تمام شد ." میدانید تک تک شما را ، تک تک شماهایی که در آینده به من ناسزا میگویند را نمیبخشم اگر میدانید حرف هایتان مرا عذاب میدهد و اگر نمیدانید که هیچ ...

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۷:۵۸ توسط Rahena .

قرار بود به وقت حزیران بیایم! ولی به وقت ایار آمدم : )

امروز دهم خرداد است ، تاریخی که اهمیتی ندارد. امروز قرار نبود روزی باشد که من بیایم و بنویسم ؛ اما خب دیگر .. زندگی همین است غیرقابل پیش بینی و گاهی چه خوب است که دست از پیش بینی های مسخره بردارم و بگذارم جریان مرا با خودش ببرد که بعدش ؛ میدانم جزاء این کار ختم میشود به نیستی! بالاخره دیگر هرچیزی پایانی دارد دختر. من دنیا را با قانون های نیوتون یاد گرفته ام و میدانم برای به دست آوردن چیزی باید چیز دیگری را از دست داد! وقتی به دیوار مشت میکوبی یاد باشد مشتی که دیوار به تو میزند رنگ ندارد شکل ندارد ولی حس میشود! تمام گیرنده های حسی که در تک تک بافت های پوستت وجود دارند و دقیقا آن گیرنده ی مکانیکی عزیز ؛ درد را حس میکنند. ته تهش میخواهم بگویم اگر زدی ، یک روزی یک جایی منتظر  باش که بخوری. میتوانی بنشینی و با جریان حرکت نکنی ولی میدانی خودت را محروم کردی از دیدن چیزهایی که قرار بود در انتظارت باشند؟ اوکی اگر میدانی صحبتی ندارم. ولی خطاب به خودم ، میدانی اواخر اردیبهشت بیست ساله شدی؟ میدانی آقای محبی گفت ، چرا دلسوز خودتان نیستید و دارید عمرتان را بدون هیچ هدفی یا دلیل خاصی میگذارنید؟ میدانی وقتی گفت چرا سالهایی که گذشت را جدی نگرفتید قیافه ی تو چه طور بود؟ قطعا نه! من هم نمیدانم چون من درون تو اسیر بودم. میدانی صبحی با "س" دعوا کردی سر هیچ و پوچ که البته هیچ و پوچم نبود خب ولی .. ولی چندین وقت بود که دوست داشتی رابطه ات را با او تمام کنی چون میدانستی بودن شما کنار هم برای هم بیشتر از شادی رنج آفرین است و درد آفرین؟! خیلی خب ولی یادت باشد روز هایی که دارند میروند اسمشان روز های زندگیست ؛ میخواهی با خوابیدن در تمام روز و چرخ زدن در این مدیا بگذرانی ، میخواهی با انجام دادن فعالیت های کوچک و دلگرم کننده و حتی کار های مفید بگذرانی . انتخاب با توست ولی یادت باشد زندگی همین است و دیگر هیچ! زندگی یک روز نیست که بیاید حتی یک دوره و یا یک اتفاق نیست که بیفتد! زندگی همین است! هر روز وقت داری که زندگی کنی ! اگر امروز بد بود ، اگر گریه کردی اگر رنج دیدی یادت باشد فردا هست! و فردا هم روز دیگریست .

+ نوشته شده در جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۲۰:۳۰ توسط Rahena .

و میدونی این شروع داستانه...!

+ نوشته شده در چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۰۱ توسط Rahena .

آخرین نامه ی گذشته به آینده

و این اخرین ۱۸ اسفند ۹۷ است . این پست ها صرفا برای خالی نبودن آرشیو است . الان داری نهایت تلاشی که برای رسیدن به هدفت نیاز داری را انجام میدهی. باز هم ادامه بده . اگر ادامه بدهی ممکن است امید را بیابی ولی اگر ادامه ندهی قطعا بازنده ای و این تنها حتمی است که میشود گفت.

+ نوشته شده در جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۵۲ توسط Rahena .
درباره من
• مینویسم چون شادی عدم غم نیست بلکه کنار آمدن با غم است. مینویسم چون رنج ذات زندگی است .



Telegram : @rahena1 *
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان