خدایا شکرت :)

دیشب یکهو احساس غم و اندوه فراوانی مرا در بر گرفت . یکدفعه احساس کردم تمام انرژی ام تخلیه شده است و به جای آن پر شده ام از بغض و ناراحتی های بسیار  اما دلیل واضحی برای این ناراحتی پیدا نکردم . نیمه های شب رفتم کنار مامان دراز کشیدم چیزی مرا سوق میداد طرف مامان که " برو ..برو پیشش بخواب حالت بهتر میشه " و خب نامرد روزگارم اگر بگویم کنارش احساس آرامش نکردم و حالم بهتر نشد .. حالم بهتر شد و خوابم گرفت .. البته بماند که عین بچه ها گله گردم که تو اصلن ناراحت من نبودی ولی ته قلبم وقتی گفت خودش ناراحت شده وقتی فهمیده من حالم بد است فکر کردم دوستش دارم ولی به رویش نمی آورم که درکش کرده ام ..

+ نوشته شده در دوشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۳۴ توسط Rahena . | نظر بدهید

اینترنت نامحدود ، محدود

رفقا یک سوال مهم دارم از کسایی که میداند ، آن هم این است که قضیه ی این اینترنت نامحدودی که وزیر ارتباطات بر سر زبان ها انداخته چیست؟ جدن می خواهند اینترنت را نامحدود کنند و فقط قیمت سرعت را از ما بگیرند؟ یا نه باز هم از پس یک کلمه هزار پی نوشت مختلف و تبصره میچسبانند تنگش که بفهمی اصلا اصل ماجرا با این عنوان نمی خواند! و اینکه در خبرگزاری های مختلف گفته اند این نامحدود بودن اینترنت به معنای واقعی کلمه نامحدود نیست و نوعی اینترنت نامحدود است که در اصل می شود محدود حساب کرد . اگر چیزی میداند ممنون میشوم با من به اشتراک بگذارید .

+ نوشته شده در يكشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۳۸ توسط Rahena .

به وقت تولد ..

امروز اولین روز از مرداد ماه ۹۶ است روزی که دیگر تکرار نمی شود . امروز تولد عمو بود . امروز دل پیچه هایم زیاد تر شده . صبح ساعت چهار خوابیدم و هشت و پنجاه و خورده ای بیدار شدم . چهار گیگ اینترنت را  اول صبحی مثل یه غول بلعیدم .

*فعلا همین ها بماند برای اول مرداد ..

+ نوشته شده در يكشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۵۰ توسط Rahena .
درباره من
* هیچ وقت هیچ وقت کسی را موظفِ نظر دادنِ اجباری نمی کنم !
نظرات را میخوانم ، لازم بود تایید میکنم و گرنه پیش من محفوظ میمانند :)
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان