وقتی عبرت نمی گیرید !

اینجانب فهمیده بود حتی چرت ترین مسائل را هم برای دوست هایی که فکر میکردید_دقت کنید فکر میکردید_ صمیمی هستید نگویید، آن ها این حرف ها را نگه میدارند و در شرایط مخصوص عین کیک تولد به سبک خارجکی ها میکوبند توی صورتتان و شما میفهمید آن لحظه چرا خوردید! چندین بار هست این رفیقم حرف های خودم حتی ان هایی که شخصی بود و نباید میگفتم را دارد میکوبد توی صورتم و من خشکم میزند جدا .. 

*همونطور که برام سخته حتی اگه سیر باشم برای اینکه غذا حروم نشه همش رو بخورم سخته برام رابطه ها رو تموم کنم یا یه سری چیزا رو حذف کنم .. همون رفیق موردنظری که قول دادم تا وقتی که هستم از زندگیم پاکش کنم و دیگه بهش فک نکنم اومد معذرت خواهی کرد و من بخشیدم و الان بازم ازش زخم خوردم . هعی که من آدم بشو نیستم! اون از قول رفتنم از اینستا بعد از دو بار که گفتم فعلا دیگه برگشتی نیست اما هی دارم میپلکم توش این از این اونم از درس خوندم . الله اکبر خدا به دادم برس

+ نوشته شده در سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۰۰ توسط Rahena . | نظر بدهید

چشم بگذار و ببین گذر عمر را

خب حالا تو یه دوراهی هستم ، صبر کنم آفتاب طلوع کنه یا که برم و یه نوری رو بیارم؟! منتظر بودن بهتره؟ یا اینکه نور رو پیدا کنی؟ منتظر بمونم که اتفاقای خوب همینجوری بیان؟ یا که برم دنبال اتفاقای خوب؟ 

•تنبل بودن ، بی حوصله بودن سخته سخت ..

+ نوشته شده در سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۴۷ توسط Rahena . | نظر بدهید

میشه یه دقیقه بیاین و کمک کنید؟

دوستان یک اتفاقی افتاده تعداد زیادی کامنت خارجی از تعریف و تمجید و .. گرفته که در قسمت هرزنامه برای من امده تعدادش زیاد است و خیلی وقت ها از این دسته کامنت ها برای من می آید اما من چون فکر میکردم اسپم هسند اهمیت نمی دادم . ولی زبان همه ی ان ها انگلیسی است و طبق ای پی انگار مقصد کشور موردنظر تایوان است . به قسمت هرزنامه ی خود بروید ایا برای شما چنین کامنت هایی امده؟

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۳۹ توسط Rahena . | نظر بدهید

اسمشو میزارم تلما یعنی امید و آرزو

نمی دونم کی اینو کشیدم ولی فکر کنم کودک درونم خیلی سر خوش بوده و خوشحال که زده به سرش این نقاشی رو سیو کنه , اونم کجا تو کامپیوتر یکی دیگه! مسخرس ولی دوسش دارم ..

راحنا

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۳۳ توسط Rahena . | نظر بدهید

به وقت الانم به وقت هفده خرداد

به وقت حرف های آشفته ی دیگران , به وقت حال زار خودم , به وقت گردن درد الان , به وقت چشم های خواب آلود و بالاخره به وقت الان حال من ..

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۰۸:۵۱ توسط Rahena .

گل گل بابا :)

ها ها تموم شد و من فارق شدم ولی راستش را که بخواهید حالا از ترس اینکه مبادا زبانم لال قبول نشوم کمی استرس دارم . میدانید من برخلاف خیلی از آدم ها با روند رشد و بزرگ شدن هیچ وقت به درک کامل یا به عبارتی به توافق نرسیدم یعنی قبول کردن اینکه ما داریم بزرگ میشم و آماده برای ورود به جامعه ای که باید به عنوان یک فرد مفید خدمت کنیم برای من که فکر میکنم هنوز هم همان دختر کوچک بابا هستم سخت است. میدانید من حتی چون باور نداشتم که میروم دانشگاه و اینکه خود من در یک شهر غریب درس بخوانم بدون هیچ عضو نزدیکی از  خانواده ام یک شب را با فکر اینکه الان در خوابگاه جایی دورتر از خانه و دور از مامان و بابا گریه کردم و گریه کردم یعنی چه؟ میدانید فکر کردن به اینکه قرار است به یک فردی تبدیل شوم که باید بتواند در یک جامعه زندگی کند و ساده ترش یعنی بزرگ شود و بزرگ رفتار کند برای منی که به خاطر بابا هیجده سال را همچون دختر کوچک شیرین زبان بابا رفتار کردم یعنی چه؟ البته بابا مرا اجبار نکرد که چنین باشم فقط یک بار به من گفت " کاش باز میشد برمیگشتی به همون زمان بازم میشدی همان دختر کوچولو کاش همونقدر شیرین زبون و کوچولو میموندی کاش بچه ها هیچ وقت بزرگ نمیشدن" خب این حرف های بابا سر بحث اینکه بچه ها کوچکتر که بودن حرف گوش کن تر بودند و با ملاحظه تر و بهتر و همانقدر کوچک که در یک آغوش کوچک گم میشدند . بابا به من نگفت اما من یک عمر به احترام خواسته اش کوچک ماندم و برایداو دخترک کوچکی شدم‌. از بابت کارم ابدا پشیمان نیستم چون این رفتار صمیمیت کودکی با بابا را برای من حفظ کرد و این روزا بیش از هر کس دیگری با او سخن میگویم اما من هنوز هم فکر میکنم برای وارد شدن به جامعه ی بزرگ ها هنوز کودکم. حالا این افکار مرا به حدی پریشان کرده که من کنکور امسال را به گمانم یعنی قطعا چیز دل بخواهی قبول نمی شوم دلیلش یک چیز است  و آن هم باور نکردن اینکه به سن کنکور به سن دانشگاه رسیدم و باور نکردن این رویداد ها باعث شد تلاشی برای اهدافی که می خوام صورت نگیرد. به همین راحتی! 

*عنوان نامی است که بابا گاهی مرا به آن صدا میزند.

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۰۹ توسط Rahena . | نظر بدهید

از نوع به خود رسیدن .

فکر کنم همه ی شما با حالتی به نام "دیگه مغزم نمیکشه بخونم" در درس خوندن مواجه شده اید هوم؟ خب حالا می گویم جدا دیگه نمی کشم , دیگه نمی تونم , دیگه نمی خونم ..

× فردا تموم میشه , تموم میشه  صبر داشته باش صبر داشته باش دختر خوب . حالا برو سر درس و مشقت آفرین شیرینم , عسلم :)

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۰۱:۰۶ توسط Rahena . | نظر بدهید

نوشته بودم " برای او .."

میگفت آدم ها می توانند عشق را بسازند اگر بخواهند. میگفت خواستن عشق و قصد آن همانا ، دیدن و ثمره دادنش همانا. میگفت طعم خرمالوی های گس را یک عاشق میتواند درک کند. میگفت عطر بهارنارنج ها را معشوق میتواند حس کند. خلاصه از درباره ی او گفتن تا حتی دانستن اینکه جوراب های سفید را بیشتر از مشکی دوست دارد تا اینکه از نوشابه بدش می آید تا اینکه لحن سخنانش آرام و محتاطانه س تا اینکه استین پیراهنش را اندکی بالا میزند تا اینکه وقتی میخندد چشمانش برق میزند یا حتی وقتی خجالت میکشد می توان او را به توت فرنگی تشبیه کرد ، همه ی اینا میتوانند برای شما چیزهای مسخره ای باشند اما برای عاشق یعنی زندگی کردن با روح معشوق و چه چیز بهتر از داشتن روح او؟ و چه چیز بهتر از شناختن یک ادم بهتر از خودش؟

∞ نوشته بودم به وقتـ بیستـ و چهـارمـ مــاه مـی 

+ نوشته شده در شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۵۶ توسط Rahena . | نظر بدهید

به وقت احوالات این روزهایم

حالا که دارم فارق میشوم از مدرسه حالا که دو تا امتحان دیگر مانده باید بدهم که پاس بشوم که قبول بشوم و بعدش بشینم فکر کنم که کجای این جهانم که با خودم چند چندم؟ که باید برای چه هدفی برای چه کسی برای چه چیزی بنشینم بجنگم یا اصلا نه بشینم استراحت کنم ! باید ببینم در هیجده سالگی در کجای این دنیا قرار دارم . باید بنشینم و فکر کنم و فکر کنم ..

◇ میدانید اگر دنبال اهنگ با معنی و آرامی میگردید اهنگ sign of the times ازharry styles را گوش کنید هم متن خوبی دارد هم ریتم خوبی و هم اینکه صدای زیبایی دارد . 

*خدا به من رحم کند فقط دارم فکر میکنم که قبول بشم و تمام ..

 

+ نوشته شده در شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۴۲ توسط Rahena . | نظر بدهید

نوشته بودم به وقت ششم اردیبهشت

درسته که رفاقت شراکت نیست و نباید انتظار سود رو از رفیق داشت اما وقتی همش جز سود رساندن به دیگران و ضرر رسیدن به خودت چیزی نصیبت نشد. بهتره تموم کنی این رفاقت رو . تموم کردن این رفاقت اسمش نامردی نیست! اسمش مرام گذاشتن واسه خودتونه .احترام گذاشتن برای خودتونه همین ..

+ نوشته شده در دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۵۲ توسط Rahena . | نظر بدهید
درباره من
* هیچ وقت هیچ وقت کسی را موظفِ نظر دادنِ اجباری نمی کنم !
نظرات را میخوانم ، لازم بود تایید میکنم و گرنه پیش من محفوظ میمانند :)
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان