که صبحی طلوع کند ، من می آیم ..

+ نوشته شده در دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۱۲ توسط Rahena .

و قسم به امیدی که از دل نا امیدی سرچشمه میگیره

+ نوشته شده در يكشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۰۵ توسط Rahena .

حتما مسخره س دیگه ..

مسخره س یه دختر کنکوری چهار ماه مونده به کنکور بخواد بره کلاس تکواندو؟! مسخره س؟ من میخوام برم : ) البته شاید.

+ نوشته شده در شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۱۸ توسط Rahena .

سردرگمی عین دوزخ می مونه .

▪ کاش میشد آدم ها رو مثل قالی تکوند ، اینقدری تکوند که گرد و غبار غم و خستگی و ناراحتی و سردرگمی از رو تنشون بلند شه بره هوا .

▪ میگن دوزخ بدتر از جهنمه میدونین چرا؟ چون تو دوزخ تکلیف آدما مشخص نیست ، دوزخ خود سردرگمی آدماست . میدونین تکلیف جهنمیا و بهشتیا معلومه ولی تکلیف دوزخیا؟! خدا داند..

+ نوشته شده در شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۰۷ توسط Rahena .

خیلی خب با عنوان نمی سازم ..

به جزء اینجا از همه ی جاهای دیگه تا اطلاع ثانوی لفت دادم ؛ یعنی اینستاگرامی که غیر فعال شده ، تلگرامی که حذف شده و .. . و حالا فقط اینجا رو دارم ، حوصله ام که  سر میره یا حتی وسط وقت های استراحت میام اینجا ؛ راحت و قشنگه ، میلم سخنم اگه باشه مینویسم وگرنه ستاره های وبلاگ رو یکی یکی خاموش میکنم ، گاهی هم نه . 

▪ البته اینکه چند دقیقه پیش خیلی بی دلیل و یهویی یه استوری گذاشتم رو حساب نکنید ، از اون چشم پوشی کنید . اخه بعد چند وقت بود دیگه .. 

+ نوشته شده در جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۴۳ توسط Rahena .

امان از گردن درد و کمر درد ..

+ نوشته شده در جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۵۶ توسط Rahena .

#زندگی جریان داره .

صدای تیک تاک ساعت ، صدای قابله شستن مامان ، صدای پرنده های ساکن در درخت جلوی خانه ، صدای رفت و آمد ماشین ها . و آسمان آبی که انگار کودکی پشمک های چسبان خود را به سمت آن پرتاب کرده . و من درحالی که جزوه ی شیمی دستمه و قسم به ساعت هشت و نیم صبح که دلخواه ترین ساعت برای بیدار شدنه : )

* البته الان که آسمون ابری شده اونم از نوع خاکستری کم رنگش ^-^

+ نوشته شده در جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۰۰ توسط Rahena .

یَا مُجِیبَ مَنْ لا مُجِیبَ لَهُ ..

پناه میبرم به تو از شر تمام  نا امیدی ها ، خستگی ها ، درماندگی ها ، سردرگمی ها و در آخر از شر شیطان رجیم ؛ به تو پناه میبرم یَا رَفِیقَ مَنْ لا رَفِیقَ لَهُ ..

* دعای جوشن کبیر

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۴۱ توسط Rahena .

برای همینه فامیل میبینم بلاک میکنم D:

قشنگ فکم افتاد از تعجب ! داشتم براش فیلم کفرناحوم رو توضیح میدادم که رسیدم به همون جمله ی قشنگی که منو وادار کرد فیلم رو ببینم " میخوام از والدینم شکایت کنم  چون من رو به دنیا آوردن " بعدش هنوز به نصف این جمله نرسیدم مامانم بقیش رو گفت ؛ با چشای گرد شده از تعجب بهش نگاه کردم . گفت اره دیدمش! بهش گفتم مطمئنی؟ فک نمیکنم به پخش رسانه ی ملی (!) حتی رسیده باشه ، گفت نه تو اینستاگرام دیدم ، یه پیجی بود همین دیالوگ رو نوشته بود ، اونجا دیدم . بعدش یادم اومد که 'صاد' پیج من رو با اکانت مامانم دنبال کرده ، ولی مامانم نمی دونست اون پیج منم ! و خب عجیبه ^-^ منم درحالی که متعجب از این دنیای کوچیک بودم ادامه ی داستان رو براش تعریف کردم که البته مامان خوابش برد و مجبور شدم فرداش هم برای مامان تعریف کنم هم بابا .

* بله من تو اینستاگرام فامیل ببینم بلاک میکنم ^-^ 

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۱۱ توسط Rahena .

و قسم به قلم و آنچه می نویسند ..

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۲۵ توسط Rahena .
درباره من
• مینویسم چون شادی عدم غم نیست بلکه کنار آمدن با غم است. مینویسم چون رنج ذات زندگی است .



Telegram : @rahena1 *
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان