بدون شرح

حالم بد است این حال را یک احمق عوضی به من واگذار کرده که هیچ وقت نمی بخشمش ,کسی که بهترین دوست من بود ..

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۰۴:۰۴ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

کشفی جات!

میشه یه روز عادی کلا به یه روز پر از استرس و ترس تبدیل بشه یعنی این پتانسیل رو داره و من اصلا فکر نمی کردم !

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۰۰:۱۲ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

هرآنچه که از دل برآید

می دانی دست خودم که نیست انگار باید همیشه به تو فکر کنم..

+ نوشته شده در يكشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۱۴:۳۰ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

علاقه جات

+ نوشته شده در يكشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۰۰:۵۵ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

ای بغض فرو خفته , مــرا مرد نگه دار !

پنج شنبه دیدمش برای آخرین بار در سال نود و چهار

* فاضل نظری

+ نوشته شده در شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۲۲:۴۸ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

اسفند خودش دود بود .

اسفند را باید بگذاریم لای کتاب های شعر تا مثل گل های نرگس خشک بشود در کتاب شعر زندگیمان یا نه باید اسفند را مثل کتاب های مسخره ی چگونه ثروتمند شویم برگه هایش را جدا کرد و با ان شیشه های کثیف خانه را پاک کرد؟ برای من اما اسفند ماه خاصی نبود جز چهارشنبه 19 اسفند . این روزها دارد می گذرد و من فقط میتوانم نگاهشان کنم , من حتی نمی توانم برایشان دست تکان دهم !

+ نوشته شده در شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۲۱:۴۲ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

عکس هایی که جریان دارند

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۲۳:۰۷ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

روزی که گذشت خوش گذشت ^_^

از عکس های خنده دار با قیافه های مشنگی تا غذای های سرد با زیرندازی که زمین بود از آب بازی های ما دیوونه ها تا خیس شدن و خشک شدن جلو آفتاب تا خوردن هزار تا چیپس و پفک و آجیل تا خرخره یا از خون دماغ شدن بنده و پشت سر هم عکس گرفتن بچه ها از من ! از کدوما بگم که هرکدوم یه قصه است برا خودش؟ فقط اینکه امروز اردو بودیم خوش گذشت بیشتر از اینکه فکر میکردم خوش گذشت :)

*امروز خوش گذشت یعنی اولش فکر می کردم قرار نیست خوش بگذرد ولی دوستی گفت باید سعی کنی به تو خوش بگذرد و گفت با کسانی باش که به تو خوش بگذرد .. دوستم را دوست دارم :)

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۲۲:۴۴ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

عکس هایی که جریان دارند.

+ نوشته شده در چهارشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۲۰:۱۰ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

نامه ای به دختر شیرین زبان اصفهانی

باید برای یکی نامه ای بنویسم و هنوز دارم فکر میکنم به کلماتی که در ذهنم هر یک گوشه ای قایم شده اند و زمان میبرد تا پیدایشان و با هر کدامشان پازل های این نامه را کامل کنم ..

*اگه داری این متن رو میخونی منو ببخش ولی زودی نامه رو برات میفرستم :)

+ نوشته شده در چهارشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۱۸:۰۰ توسط راحـنـا . | نظر بدهید
درباره من
* هیچ وقت هیچ وقت کسی را موظفِ نظر دادنِ اجباری نمی کنم !

من را را حـ نــا صـدا بـزنـیـد :)
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان