مثل یه خواب بعد ازظهر بود

 باید بگم‌ برای من خیلی چیز ها هنوزم باور کردنی نیست ‌. مثل گذشت همین زمان و رسیدن به اینجا ..

+ نوشته شده در دوشنبه ۲۸ فروردين ۱۳۹۶ ساعت ۰۲:۰۶ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

چهاردهم آوریل ، ۲۵ فروردین

من همیشه یه ترس خاص داشتم ، ترس از شناخته شدن وبلاگم بعدش ترس از قضاوت غلط بعدش ترس از اظهار نظر غلط تر و بقیه ماجرا . من به خاطر این ترس خیلی از وبلاگ هایی که داشتم خیلی از ارشیو ها رو حذف کردم . وبلاگ نویس حرفه ای نبودم و نیستم اما خب چیزی که خاطره باشه خوبه باید نگهش داشت حتی اگه تلخ باشه .

*کمتر از یک ماه و سه روز دیگه به سن قانونی میرسم .سن قانونی یعنی چی؟ یعنی هیجده سالگی .خب راستش از وقتی که اسم ۱۸ سالگی رو شنیدم عاشقش شدم یعنی چی بازم؟ یعنی فکر میکردم تو این سن آدم ها بزرگ تر میشن قشنگ تر میشن حال دلشون بهتر میشه و هر اتفاق و کار خوبیه براشون اتفاق میفته . حالا دارم فکر میکنم من همون دختر بچه ام نه حالم بهتر شده نه قشنگ تر شده نه اتفاق خاصی افتاده فقط سنم بزرگ تر شده .

*دارم وقوع یه طوفان رو پیش بینی میکنم، علائمی که همه احساس میشه همشون درسته اما من هیچ کاری نمیکنم من بهت زده با اینکه میدونم طوفان بدی داره میفته فقط دارم نگاه میکنم و نشستم ببینم کی بهش نزدیک میشم . فقط نشستم و منتظرم . من خیلی احمقم . 

#لعنتی_داری_غرق_میشی_بیدار_شو

+ نوشته شده در جمعه ۲۵ فروردين ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۱۹ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

مثلا ماه می چند سال دیگر آنجا باشم

گفته بودم علاقه ی زیادی دارم به شکوفه های گیلاس ؟ 

شکوفه هایی که انگار تو وجودشون عشق رو پرورش میدن از بس خوبن ^_^

به گمونم تو زندگی قبلیم یه دختر ژاپنی بودم که کنار خونه شون پر بوده از درخت ساکورا 🌸

+ نوشته شده در دوشنبه ۲۱ فروردين ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۴۵ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

:)

می دانید همان طور که برای تمام داستان هایی که می خوانیم و تمام فیلم هایی که میبینیم صد درصد نمی توان گفت که بر اساس واقعیت هستند یا خیالات درمورد نوشته های من نیز نمی توان به طور قطع نظر صد درصدی داد. گاهی نوشته ها بوی خیالات محض میدهند و گاهی غلت خورده در واقعیت هستند. سرگرمی من نوشتن است و سرگرمی شما خواندن پس قضاوت درکار هیچ کدام از ما نیست!

ایزابلا نوشته است "مرزی بین واقعیت و خیال نمیبینم" شاید برای نوشته های من هم تقریبا این سخن صدق کند منتهی مرز های بین خیال و واقعیت برای من کاملا معلوم است ولی برای شما فعلا نامعلوم . خیلی وقت است دنبال مفهوم این حرف میگردم " مرزی بین واقعیت و خیال نمیبینم"

+ نوشته شده در چهارشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۱۳ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

به وقت نهم فروردین " احوالاتم "

دلم الان یه موسیقی آروم می خواد , یه بارون لب دریا , یه لیوان چای هل دار و یه ذره حال خوب. اینجایی که من هستم بارون داره دریا نداره , چای داره عطر خوش هل نداره و فعلا وسیله ای ندارم که بتونم باهاش موسیقی گوش کنم امم و حال خوب .. امم فک کنم وجود داشته باشه .

* خونه ی مامان بزرگ هستم, من و بابا حاجی فقط خونه ایم بقیه نیستن فعلا . موبایل ندارم فعلا , این کامپیوتر هم بلندگو نداره . دیشبم بارون بارید ولی اینقدر بی حال بودم نرفتم نگاه کنم .

+ نوشته شده در چهارشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۰۶ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

دو نقطه یه منحنی :)

اینستاگرام را به حال خودش گذاشتم و برگشتم به آغوش خانه ی اول خودم جایی که راحت تر از هرجای دیگری می توانم حرف بزنم :)

+ نوشته شده در سه شنبه ۸ فروردين ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۱۷ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

به روایت یک فروردین

اولین روز فروردین ۹۶ خیلی خوب  شروع شدی :) خداروشکر ممنون اگه با همین فرمون ادامه بدی :*

+ نوشته شده در سه شنبه ۱ فروردين ۱۳۹۶ ساعت ۰۹:۱۰ توسط راحـنـا . | نظر بدهید
درباره من
* هیچ وقت هیچ وقت کسی را موظفِ نظر دادنِ اجباری نمی کنم !

من را را حـ نــا صـدا بـزنـیـد :)
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان