لبخندی به پهنای صورت

یه سوال! چرا کسی نیومد بگه عجین شدن پست قبل که نوشتم (انجین) هم غلط تایپی داره هم غلط املایی؟! آیا واقعا کسی در این کویر لوت وجود نداره؟! که اگر هم نداره راستش بیشتر از اینکه ناراحت بشم دارم به پهنا یه لبخند میزنم :))) چون حداقلش اینه تو کویر میتونی تو سکوت و آرامشی که داره به عظمت آسمون و ستاره ها نگاه کنی . مثه اینجا که حالا فهمیدم میشه راحت تر از قبل نوشت چون سکوت و آرامش داره . چون این قسمت از دنیا آروم و ساکته دوسش دارم . ^__^

پ.ن: حالا دیگه آمار بازید و دنبال کنندگان و خوانندگان باید مثل سن دیگه اهمیتی نداشته باشه ، هرچند خیلی وقت دیگه اهمیت نداشته.

۱

انجین شده با ترس ، درد و رنج

راستش رو بخواین ته دلم ترسیدم ، اونم خیلی. ولی راهی برای نشان دادن ترسم ندارم . نگرانم ، عصبیم ، ناراحتم ولی راهی ندارم که این ها رو بروز بدم و حس میکنم دارم از درون حل میشم ، انگار دارم توی یه اسید قوی حل میشم . آیا واقعا آینده ای وجود داره؟ آیا چیزی وجود داره که بخاطرش بجنگم؟ چرا میگم جنگیدن؟ چون برای به دست آوردن چیزی تو دنیا که همه بهش چشم دارند و میخوان به دستش بیارند باید جنگید . و جنگیدن روحیه ی سختی میخواد و حتی اینکه باید بلد باشی مبارزه کنی ، اما من باید چی کار کنم؟ بجنگم یا بزرگ منش باشم و ببازم؟ اندوه _ به قول ایرانیان باستان _که هر راهی رو که انتخاب کنم تهش به غم و پشیمانی ختم میشه ..

۱

وی در عنوان نویسی موضوع بسی نادان بود.

یه لیوان شکسته که اگه تکه هاش رو چسب بزنی جاش معلومه ، اگه چسب نزنی و فقط کنار هم بچینی بازم آب چیکه میکنه ؛ باید چی کارش کرد ؟ چیکار میشه کرد؟ منم شکستم ، چیکارم میشه کرد؟ واقعا چیکار میشه کرد ؟ 

۱

به شیرینی عسل کوه های زاگرس

راستش من از این عکس خیلی خوشم میاد ، از خانمی که سمت چپ تصویره . دوستمه؟! البته که نه . تاحالا دیدمش ؟! بازم نه . دورا دور میشناسمش ؟ جواب این سوال هم منفیه . دوسش دارم حس میکنم شیرینه و خب راستش دلیل ندارم اما بازم دوسش دارم . بهش غبطه میخورم اما حسادت نه . و براش آرزوهای خوب دارم . 

سارا همتی رتبه ی یک کنکور تجربی ۹۴

۱

دوست ؟ کلمه ای غریب ، نا آشنا و بعید

مامان همیشه میگفت ما، نسل به نسلِ که هیچ دوستی نداریم . اما من همیشه تکذیب میکردم و میگفتم که نه ، من یه دوست خوب دارم . جز تکرار دوباره ی جمله ش چیز بیشتری نمی گفت . من به خودم میبالیدم که تونستم این طلسم رو بشکنم ؛ اما راستش الان دیگه اونجوری نیست . من الان سرافکنده ام ؛ جمله ی مامان تو سرم تکرار میشه و با خودم میگم تا به الان ما نسل اندر نسله که هیچ دوستی نداریم و بعدش دلم لبریز میشه از غم . خجالت میکشم ؛ بگم مامان حرفش درست داره تعبیر میشه ، به خودش میگم که نه اعتقادِش درست نیست ؛ اما ته دلم توی اون دهیلز های تاریک و بطن های کوچیک میدونم که حرفش درست بوده و درست هست. و میترسم و دلم غم باد میشه برای خودم ، برای منی که حس میکنم سال های زیادی رو تنها گذروندم با انبوه آدم هایی که اطرافم بودن و من حسی به وجودشون نداشتم .

۱

کاش بو رو هم میشد ذخیره کرد

یکی از چندین عکس ته مونده تو گوشی مامانم، که گرفته بود :) 

ای وای بوی خوبش رو حس میکنید *-*

۱

خداروشکر ، حال مامان خوبه ^-^

حال مامان الحمدلله الان بهتره :)) از همه تون ممنونم . از همه ی کسایی که دعا کردین ؛ دلتون خیلی پاکه و دعاتون گیراس . قدر خودتون رو بدونین . حال منم ، شکر خوبه با اندکی ناراحتی اما خداروشکر خوبم ^__^

#خدای من چرا اینقدر غلط تایپی دارم -_-

۰

میشه برای مامانم دعا کنید ؟ میشه ؟ ..

من بدم ، یه بچه ی احمق . اگه مراقبش بودم ، اگه نمیذاشتم کار کنه و به خودش فشار بیاره حتما الان لازم نبود تا تهران بره. حتما جای عملش ورم نمیکرد. نا آرومم. حالم بده ولی نمیتونم گریه کنم اما لبریزم . الان تو چشام حلقه های اشک جمع شدن ولی پایین نمیان. خدایا غلط کردم .. غلط کردم ..غلط کردم ..میشه حواست به مامانم باشه ؟ میشه سالم بهم برش گردنی؟ میشه حالشو خوب کنی؟ خدایا مادرم همه ی هستی منه ، خدایا همه چیزو سپردم دستت خودت . هواشو داشته باش . کمکش کن. دکترش گفته باید بره تهران اون قسمتی که ورم کرده و اب آورده رو خالی کنن و زیاد طول نمیکشه ، گفتن مشکلی نیست ، ولی من نگرونم و جز خودت به هیچکسی باور ندارم .. یا رحیم و یا کریم میشه حواست به مامانم باشه ؟ 

#میتونم ازتون خواهش کنم یا حتی میتونم التماستونم بکنم ، فقط برای مامانم دعا کنید ، منو لعن کنید اما برای مادرم فقط دعا کنید که خوب بشه؟ میشه خواهش کنم؟ التماس کنم؟ 

۰

شرح من در دنیای موازی

لازمه بگم چقدر به این حال که شرح تصویره غبطه میخورم یا اینکه خودتونم میتونید حسش کنید؟ یه تخت نرم کنار پنجره های بزرگ که همه ی آسمون رو میشه توش دید عین تصویر :)) یه کتابخونه ی جمع و جور که با کتاب هایی که قراره در آینده خونده بشوند و کتاب های قدیمی این کتابخونه که بخشیده شدن. اووم یه دیوار سبز آبی ^^ گل هایی که روی دیوار ، خونه کردن یه فنجون داغ چای گل محمدی و یه نمه دارچین :)) هوووم همیناس دیگه .. ببینید چه دختر کم توقع و قانعی هستم ^___^

۰

# هشتگ دیوانگان باران

قسم به صدای بارون  که آرامش بخش ترین صدا رو داره :)

۰
* هیچ وقت هیچ وقت کسی را موظفِ نظر دادنِ اجباری نمی کنم !
نظرات را میخوانم ، لازم بود پاسخ میدهم و گرنه پیش من محفوظ میمانند :)

Telegram : @rahena1 *
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان