و قسم به چشم های آن دو که عشق را به وجود آوردند

چند وقتی میشود که دخترکی در وجود من دارد ماجرای عشق ـش را برای من نقل میکند و من همچون راوی نظاره گر هستم ، اما مسئله این است که چرا من ؟ چرا من باید نظاره گر عشق دخترکی باشم که در وجود من زندگی میکند؟ چند وقت پیش دیدم که برای "او" دمپایی روفرشی گرفته بود که اگر به خانه اش امد اذیت نشود . دخترک تنها زندگی میکند در جای غریبی ! دیدم که "او ـی دخترک" گفت : می دانم جز من مردی به خانه ات نمی آید و می توانم بگویم که تو به خاطر من این دمپایی ها را خریدی! چشم هایش برق میزد از ان برق های خیلی یهویی و از سر شادی ! دخترک اما انکار میکرد و قبول نمی کرد! اما می دانید من توانستم ذهن پسرک را بخوانم که عشق را در صورت خجالتی دخترک به وضوح میدید .. دارم فکر میکنم من چرا باید نظاره گر عشقی باشم که به من مربوط نیست و از آن بدتر چرا باید بدونم این عشق وصالی نخواهد داشت؟ 

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۸:۰۹ توسط Rahena .

به سختی

دوست داشتن مداوم ادم ها سخت است چا ایون سانگ ؟

+ نوشته شده در يكشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۹:۲۳ توسط Rahena . | نظر بدهید

دهمین روز از مرداد را اینگونه آغاز نکنید!

می دانید دارم فکر میکنم که حوصله داشتن چیز عجیبی ست. مثلا اینکه می تواند باعث شود یک روز صبح زود از خواب بلند شوید برای خودتان صبحانه درست کنید و کارهای خانه را انجام دهید بعدش بنشینید کتاب بخوانید یا حتی بیاید در وبلاگتان درباره آخرین اتفاق خوشایند یا اینکه درباره ی رابطه ی خود با آدم های اطراف سخن بگوید یا حتی اینکه می توانید عصرانه یک کیک خوشمزه درست کنید و تمام وقت به این فکر کنید که نتیجه ی زحمتتان میشود چه و اینکه شب را با کسی که دوست دارید بگذرانید و درباره ی علایق همدیگر صحبت کنید یا همدیگر را به تماشای یک فیلم کمدی و در بعضی مواقع (!) عاشقانه دعوت کنید. حوصله نداشتن باعث میشود تمام روز را روی تخت خود غلت بزنید و از اینستاگرام به تلگرام از تلگرام به بلاگ و .. را بگذرانید و فقط درمواقع لزوم تن لش (!) خود را بردارید بروید برای انجام کار ضروری (wc) یا خوردن نهار و شام , آنوقت است که حس میکنید اوه یس فک کنم دارم کم کم زخم بستر میگیرم را با تک تک سلول های وجود حس میکنید و بعدش باز فکر کنید و تمام روز تا انتهای شب را به خودتان لعنت بفرستید !

می دانید من یک آدم بی حوصله هستم و تمام وقایعی که شرح دادم را به گردن میگیرم که اینها همه حالات من در فصل دلچســب (!) تابستان است و اینکه به گروه خاصی هم توهین نکرده ام کسی به خود نگیرد رفقا :))

*خیلی بی سوادم که که غلت زدن را اشتباه نوشته بودم ..

+ نوشته شده در يكشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۳۸ توسط Rahena .
درباره من
* هیچ وقت هیچ وقت کسی را موظفِ نظر دادنِ اجباری نمی کنم !
نظرات را میخوانم ، لازم بود تایید میکنم و گرنه پیش من محفوظ میمانند :)
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان