18 دسامبر یادم میمونه ..

دیروز حوالی ساعت پنج یا شش بعد از ظهر بود که به تلگرام سری زدم و یک خبر مرا شوکه کرد ، خودکشی شخصی که خیلی عزیز بود یعنی هست یعنی خواهد بود . قبل تر ها درمورد حالش و اینکه افسردگی دارد صحبت کرده بود اما می دانید ما عادت داریم خودمان را پشت لبخند های دروغی پنهان کنیم پشت حال های خوب ساختگی . میگفتند ممکن است زنده بماند . دست به دعا شدم دعا کردم و امید و ایمان ولی فایده ای نداشت .. حالا از دیشب تا به الان دارم به این فکر میکنم که درمان روح ما از جسم مهم تر است از اینکه وقتی جسممان مریض میشود از گفتن ان ترسی نداریم اما چرا در مورد روح مان اینگونه نیستیم؟ چرا؟ میدانید تمام این احظات ارزوی معجزه ای داشتم اما خب معجزه ای رخ نداد . میم می گوید دیوانه ای؟ سالهاست که دیگر معجزه ی زنده شدن ادم های مرده دیگر رخ نمی دهد . می گوید معقول باش و فقط برایش دعا کن که در ارامش باشد . 

وقتی فکر میکنم چقدر تنها بوده و چقدر درد کشیده دوست دارم تمام فاصله ها را طی میکردم ولی یک لحظه برای یک لحظه میدیدمش و ارامش میکردم برای یک لحظه ..

+ نوشته شده در سه شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۰۹:۱۷ توسط Rahena . | نظر بدهید

ساکورا یعنی شکوفه ی گیلاس

دلم را خوش کردم به بهاری که زیبایی شهر , خودش را مدیون ساکورا های او می داند . به کشوری به شهری دلم را خوش کردم که در سرمای زمستانش دنبال گرمای دستان خودم باشم و بس و ادم هایی که دیدنشان برای من هدف عظیمی در زندگی شده است . می دانی ساکورا را میشود در جاهای متفاوتی پیدا کرد اما تو معروفی به ساکورا های دوست داشتنی گرچه به زبان شما ممکن است ساکورا چیز دیگری خوانده شود ولی من بهار را با این نام میشناسم و هم چنین شکوفه های گیلاس را . من منتظر می مانم به وقتش . به زمانی که دراز کشده زیر درخت ساکورا درحالی که با دست هایم سایبانی برای چشم هایم درست کردم و از بادی که عطر ساکورا را در فضا پخش میکند لذت میبرم ..

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۰۰ توسط Rahena . | نظر بدهید

امید , ایمان , شادی

گفت انتخاب با خودته! غم یا شادی؟ هر دوی اینها انتخاب تو هستند مثل ترس یا ایمان . بعدش گفت بیا برای حال و اینده ای که پیش رو داری شادی و ایمان را انتخاب کن بس نیس به اندازه ی سنت دستت را روی غم روی ترس روی نا امیدی گذاشتی؟ بیا برای اینده شادی را انتخاب کن ایمان را امید را و بعدش فکر کن به قدرتش و امید داشته باش , ایمان داشته باش , میبینی که بعدش چه طور شاد میشوی ..

دارم فکر میکنم امید را ایمان را و شادی را انتخاب کنم برای من که نتیجه ی غم , نا امیدی و ترس را دیده و ان ها را تجربه کرده بهتر است امید و ایمان و شادی را هم تجربه کند .

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۰۳ توسط Rahena .

یادم داده صدایت که بزنم حالم خوب میشود

یادم داده بود وقتی یادت باشد خدا هست ترس معنایی ندارد . حالا من تنها کسی در این خانه هستم که تنهایی می خوابد در تاریکی مطلق ولی ته دلش می گوید میدانم هستی من به تو ایمان دارم فردا من را بیدار کن و بعدش میگیرد می خوابد عین خرس .

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۰۹:۰۳ توسط Rahena .

به وقت دسامبر شیرین :)

دوست داشتم یک کاری از دستم بربیاید و برایشان انجام دهم اما فعلا هیچ کاری از دستم بر نمی آید به معنای واقعی کلمه . جز اینکه برایتان دعا کنم کاری دیگری از دستم بر نمی آید ، اما می دانید وقتی به یک نقطه ی پایان می رسم و میدانم دیگر هیچ کاری از دستم بر نمی آید رویم را به سوی تو میگیرم و می گویم میدانی بیشتر از این نمی شود و من تمام کاری هایی که میتوانستم را انجام دادم پس بقیه و نتیجه را میسپارم به تو چون واقعا کاری از دستم بر نمی آید ولی تو .. تو را خوب میشناسم استاد تبدیل ناممکن به ممکن و استاد مهربانی و بخشندگی هستی . پس دیگر کاری ندارم و فقط همه چیز را میسپارم دست خودت -  درحالی که ته دلش از آن لبخند های زیبا میزند صحنه را ترک میکنه -

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۴۶ توسط Rahena . | نظر بدهید

به وقت درد

مسخره ترین چیز اینکه هر چی درمورد من میگن , هر قضاوتی درسته ..

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۰۰:۵۱ توسط Rahena .

عنوانم نمیاد -__-

من آدم شجاعی نیستم! فقط گاهی سعی میکنم نترسم چون حوصلش رو ندارم پس سعی میکنم شجاع باشم ولی اگه بخوام روراست باشم من میترسم ولی به روی خودم نمیارم .

+ نوشته شده در جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۰۰:۲۰ توسط Rahena .

برای دخترکی که میشناسم ..

بهم میگه صبر کن هر اتفاقی میافته منتهی به وقتش , به زمانش. نگاش میکنم میگم میدونی اگه زمانش وقتی باشه که عددهای سن من دارن با هم مسابقه ی دو میزارن که تندتر برن بالا چی میشه؟ نگام میکنه بدون اینکه چیزی بگه . گفتم اونوقت من ممکنه چند روز بعدش , چند روز بعد از دیدنش دیگه نباشم . یعنی عمرم تموم بشه . اینا رو میدونی؟ زندگی من یه تراژدی غمگین نیس که کلی ببیننده داشته باشه و بعد پایان فیلم یادت بیفته هی این فیلم بود و تموم شد! من نمی خوام بعد از دیدنش بمیرم نمی خواهم به یه تراژدی مسخره تبدیل بشم . نسیمی که به صورتم خورد و باعث شد یه خیسی سرد رو احساس کنم و بعدش یه رد سنگین نگاه رو خیسی صورتم . یه نگاه زل زده . ادامه ش گفتم میدونی ولی به طرز مسخره ای داستانم داره شبیه فیلما میشه در صورتی که واقعا فیلم نیس لعنتی . انگار که منتظر باشی یه نفر بهت یه چیزی بگه و بعدش به بهانه ی اون بزنی زیر گریه و برای خودت غم درست کنی منتظر لباش بودم که باز بشن و ببینم اون کلمات رو چه طور ردیف میکنه . لباش رو تکون داد و صداش تو گوشام پیچید . تو همیشه عاشق پایان های غمگین و تراژدی بودی و خب حس نمیکنم اینکه آدما به هرچیزی که دوس دارن برسن تو این مورد به نفع تو باشه . تو باید انتخاب کنی کاری که همه تو هر مرحله از زندگی انجام میدن و بقیه اتفاقات طبق اون انتخاب ها پیش میره . میدونین وقتی به یه ادم میگن مثل مجسمه شدی یعنی چی؟ من به یه مجسمه تبدیل شدم کسی که نه تونست جوابی بده نه تونست گریه که و نه تونست پلکی بزنه ..

*فعلا یه مدت زمان بهت داده شده که انتخاب کنی و بهت راهنمایی هم میشه اما در آینده پس صبر کن .

+یاد حرف م-ر افتادم میگفت عشق یعنی نرسیدن . اما عشق باید دو طرفه باشه که نرسیدنش معنا پیدا کنه حداقل ..

+ نوشته شده در پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۰۹ توسط Rahena .

من فقط به خاطر اون خنده پیشت میمونم :)

وقتی میگه مال بد بیخ ریش صاحبش و بهم نگاه میکنه و از خوشحالی میخنده دوس دارم اینقدر بوسش کنم که تموم بشه از بس قشنگ میخنده :)

* آره ..بابا من بیخ ریش خودت میمونم و میدونم از اینکه یه روزی من برم از پیشت چقدر ناراحت میشی چون تو هنوز باور نکردی که من بزرگ شدم چه برسه به این فکر کنی قرار یه روزی برم از پیشت :دی

+ نوشته شده در شنبه ۴ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۵۰ توسط Rahena .

مثل تتوی تو " 5 / 8 / 2014 "

اگه قرار باشه یه روزی یک تتو داشته باشم دوس دارم این روز رو تتو کنم , مثل تو ..

8 / 4 / 2012

+ نوشته شده در شنبه ۴ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۳۲ توسط Rahena . | نظر بدهید
درباره من
* هیچ وقت هیچ وقت کسی را موظفِ نظر دادنِ اجباری نمی کنم !
نظرات را میخوانم ، لازم بود تایید میکنم و گرنه پیش من محفوظ میمانند :)
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان