برای مرداد پر ماجرا

خیلی خب باید بگم به طرز وحشتناکی تابستان شروع شد حتی اخرای بهار هم به طرز فجیعی تموم شد ، اما الان فقط میتونم بگم خداروشکر نه اینکه دیگه تموم شده باشه اون وضع وحشتناک نه فقط اینکه میخوام بگم راضیم به رضای تو خدا . 

از یه سونوگرافی ساده مامان و عمل جراحی و حتی احتمال برداشتن سینه راستش تاحتی اینکه چقدر احوالم بد بود ولی منی که نمی دونم تو اوضاع خراب باید چی کار کنم و دکمه گریه م غیر فعال میشه و به جاش دکمه ی بهت و شوکه روشن میشه . احوالم بد بود بدتر از اون مادری که نا امید تمام و شاکی از زمین و زمان . و ادم هایی که نمیدونن گریه و زاری و گفتن اینکه چقدر غصه خوردن و گریه کردن و ناراحت شدن برای مامان نه حتی کمکی نمیکنه بلکه گریه هاش رو تشدید میکنه . از خاله اخری که براش بهترین تلاش رو کرد تا نشون بده امید رو باید  پیداش کرد و ثمره ی همون امید جواب دکترای خوبی بودن که خود خاله پیدا کرد و بهمون نشون داد که یه دکتر خوب قطعا معجزه ای از سمت خداس. از منی که دارم فقط حرف میشنوم به خاطر نتیجه کنکور به خاطر تنفر دیگران به خاطر بداخلاقی دیگران به خاطر هیچی حتی! شدم کیسه بکسی که هرکی یه طرف میفرستدش با مشتی که میزنه. خلاصه این احوالات الان منه . حتی باید از اینکه الان خونه یه ادم وسواسی هستیم که به نظر من وسواسش یه بیماری و فقط فکر میکنه تمیزه درحالی که به یقین رسیدم  کسی که فکر میکردم وسواسی تمیزه الان مطمئنم وسواسی از نوع کثیفه! البته که منظورم از کثیفی یعنی وسواسی تمیز نیس یعنی وسواسی غیر تمیز فی الواقع بگم  .

* باید بگم بیشتر از هر زمان دیگه ای فکر میکنم فرار کردن از ادم های کنارم به خصوص ادمای های خیلی خیلی نزدیک بهترین کاره ، منتهی فراری ابرومندانه! باید براش تلاش کنم ..

+ نوشته شده در يكشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۴۳ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

i hate you

دوست دارم برم داد بزنم تو صورت تک تک این آدمایی که تو ذهنم طبقه بندی کردم و بهشون بگم " ازتون متنفرم لعنتی ها متنفرررررر " ولی نمیشه نمیشه و این بده .. وحشتناک بده !

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۱۷ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

"تیر" ماه

غم ، واژه ی اندوهناکیه؟

_البته .

حتی اگه درموردش هم صحبت کنیم بازم ناراحتی داره ؟ نه؟!

_اوهوم درسته . 

پس حتما اینم قبول داری که غم با اینکه اندوهناکه و صحبت درموردش ناراحت کننده س بازم غمه بازم بده؟! 

_ اره اره خب ؟!

پس درموردش حرف نزن . دنبالش نرو . تو دانایی تو میدونی غم چیه . پس دلیلی نداره خودتو ناراحت کنی درحالی که میگی دلیلش رو نمی دونه اما واقعیت عکسشه ! این خنده داره ! عذر و بهانه تنها در صورت ندانستن قبوله. وقتی که ندونی غم غم میاره ، سرراهشم ناراحتی رو سوار میکنه با خودش میاره  .اما حالا که میدونی پس عاقل رفتار کن . چون دانا عاقله راحنا . باشه؟!

_  :) 

+ نوشته شده در يكشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۳۶ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

لپ برق برقی تولدت مبارک

تولدت مبارک لپ برق برقی :) میدونی که همیشه دیدن لبخندت بزرگ ترین تلاش من بوده؟ میدونی دیدنش شاد ترین لحظه من بوده؟ میدونی از اینکه الان اینقدر سرت شلوغه که حتی وقت خوابت به سه ساعت در روز رسیده ناراحتم یعنی چی؟ اینقدر تلاش نکن هیشه عالی باشی پسر تو عالی هستی فقط کمی استراحت کن . خستگی از چشات میباره! قول میدم من به جای همه به جوک های بابابزرگیت بخندم :دی خلاصه از دست "س" ناراحت شدم . سر تولد تو برات اسپویل بازی درآورده سر تولدت من ..اوم خب ..حالا اسپویلش به سبک خودش بود ولی عب نداره ^_^ دیشب نزدیکای اذان مغرب کلی دعای خوب کردم برات , ان شاءالله مستجاب بشن :) آمین

+ نوشته شده در سه شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۴۵ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

برای بشر که موجودی ترسناک است.

از شما می خواهم به کانال دیده بان زنان بروید  این لینک و این پست را بخوانید . مهم است . راستش همه ی شما میدانید بغض چیست درست است؟ من بغض کردم وقتی به این قسمت از متن رسیدم :

🔻من کاپیتالیزم هستم. در حالی که هر ساله بیست میلیون کودک در جهان از گرسنگی جانِ خود را از دست می‌دهند، شما برای آب کردن چربی‌های ناشی از پرخوری‌تان بر روی دستگاه‌‌های "ترِدمیل" عرق می‌ریزید. من نارضایتی شما از بدنتان هستم.

🔻من کاپیتالیزم هستم. در دنیا ششصد میلیون انسانِ چاقِ ناشی از پرخوری و یک میلیارد و چهارصد میلیون گرسنه وجود دارد و یک کشاورزِ صاحبِ مرزعه‌ی قهوه برای خریدِ یک فنجان قهوه‌ی "استارباکس" می‌باید درآمدِ سه روزش را صرف کند!

میدانید بعد از خواندن این متن فاجعه ای که دارد در دنیا رخ میدهد را واقعا درک کرده ام و الان هراسانم برای خودمان یعنی چه؟ *گاهی وقتا به یاد قسمتی از درس زمین شناسی سال چهارم که درمورد تحولات گذشته بود می افتم وقتی پاراگراف های اخر  درس نوشته بود : هیچ گاه موجودی تا به این حد توازن طبیعی را در سیار زمین به هم نزده بود .از این جمله میترسم بیش از هر چیز دیگری . بشر موجود خطرناکی است . خطرناک .

*رجوع شود به: زمین شناسی سال چهارم . درس هشتم تحولات گذشته پاراگراف آخر صفحه 106عکس بالا برشی از منبع ذکر شده می باشد .

+ نوشته شده در دوشنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۵۰ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

بیست بهار را دیدم .

درست مثل روزی که از او پرسیدم "تولدم چه وقتیه؟" در جواب به من گفت وقت گل نی . و من از فرط خوشحالی با خودم میگفتم اردیبهشت وقت شکوفه دادن گل های نی ـه . درست مثل شادی آن روز,  من بعد فهمیدن اینکه نی گل ندارد و اصلا گل نمی دهد به اندازه همان شادی ناراحت شدم . و حالا امروز به وقت  همان رویش گل نی من نوزده ساله شدم . از من می پرسید تبریکی در خود روز بیست و هشتم دریافت کرده ام ؟ می گویم نه . میپرسید حالت خوب است؟ میگوید نه حال جسمم خوب است و نه روح .اما همین الان که یادم افتاد منی که ماه قمری صفر به دنیا امده ام , قطعا اینکه تولدم در دومین روز ماه مبارک و پر برکت رمضان بیفتد برایم با ارزش است . البته بگذارید از هیجده سالگی که تا چند ساعت دیگر تمام میشود نگویم . فقط تا اینجای داستان بدانید که دربین احوالات بدش حال خوب هم بود :)

* در رابطه با عنوان , درست است که نوزده ساله شده ام اما اگر خود بهاری که به دنیا آمده ام را حساب کنید میشود بیستمین بهاری که من دیدم  ^_^

+ نوشته شده در جمعه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۴۳ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

دو دل (!)

پیرو این پست الی باید بگم همین الانم دچار دودلی هستم . اصلن از جایی که یادم میاد این دو دلی تو وجودم بوده . وقتایی که بین انتخاب خودم و دیگران دو دل بودم و نظر دیگران رو مقدم بر نظر خودم می دونستم برای اینکه ازم راضی باشن , شاید دودلی از اونجا سررشته گرفته . شاید از جایی که همین الانم بین انتخاب مادرم و خودم موندم . و خب باید بگم حسش مزخرفه امیدوارم هیچ وقت به طور کامل درک نکنید چون درک کردن عمیق این حس از تجربه کردنش میاد .

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۳:۵۰ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

رها چو گلبرگ در هوای بهار

*میگفت عشق اهل در بند کشیدن نیست . بزار رها باشه . رها بشه . رهای رها .

من موندم و حرفی که گفت , من اهلش نبودم , هیچ وقت اهل عشق نبودم با این که ازش حرف میزنم ولی اهلش نبودم. با این که مثل یه عاشق مینویسم اما اهلش نبودم . نگاش کردم گفتم : میدونی اهلش نیستم ؟ میدونی و داری نصیحت میکنی؟ پند میدی ؟ ریز خندید و گفت : اهلش نیستی ولی جوری مینویسی که انگار عشق از تو زاده شده . نگرد دنبالش که بسازی یدونه رو اونم با چه سختی! صبر کن براش به وقتش و ارام پیش برو . خودت رو بساز عشق سر و کلش پیدا میشه . خودت رو بساز که عشق خودش میاد . خودت رو واسه خودت بساز! نه واسه عشق! اینجوری حتی پس از اینکه عشق با شکست رو به شد تو خودتو داری! اما اگه بعد ساختن عشق شروع کنی که خودت طبق عشقی که ساختی بسازی بعد تموم شدن عشق خودتم تموم میشی دختر . خودت رو طبق چیزی که " خودت " دوس داری بساز . اما یادت باشه  بی پروا باش . عشق اهل در بند کشیدن نیست دختر ..

+ نوشته شده در يكشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۰۹ توسط راحـنـا . | نظر بدهید
درباره من
* هیچ وقت هیچ وقت کسی را موظفِ نظر دادنِ اجباری نمی کنم !

من را را حـ نــا صـدا بـزنـیـد :)
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان