وقتی سد اشک هایم خشک میشود

دوس دارم گریه کنم به حالم خودم ولی لعنتی حتی گریم هم نمیاد ..

+ نوشته شده در جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۱۸ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

I search the universe

می خواهم اعترافی کنم . من کسانی را در زندگی ام دارم که وقتی واقعا حالم بد میشود با دیدن تصاویرشان یا حتی لبخند زدن و شوخی هایشان حال بدم فراموش می شود . میدانید قبلا به این حرف ها باور نداشتم اما چون الان تجربه کردم واقعا باورم میشود یعنی چه؟ من خوشبخت هستم نیازی نیس خوشبخت ترین باشم . من به خوشبخت بودن در میان جمع کثیری که با من برابرند در خوشبختی رضایت میدهم تا برتر بودن در میان آنان .

*EXO - UNIVERSE

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۰۹:۲۵ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

نهصد و نود روز

نهصد و نود روز گذشت از اولین روزی که اینجا را ساختم و خب این باری است که یک وبلاگ را برای مدتی طولانی نگه داشته ام . حس خوبی دارد ..

*پدربزرگم به رحمت خدا رفت . جایی رفت که همه ی ما یک روزی باید بریم . این روزا عجیب سرم شلوغه به خاطر این اتفاق و حالم عجیب تر ..

#اگر_توانستید_فاتحه_ای_ نثار_روحش_کنید 

+ نوشته شده در چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۵۹ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

EXO - Universe

همون طور که گفتید زمستان با وجود شما داره گرم میشه . این بار مثل همیشه نبود این بار فوق العاده تر بود ، عالی تر بود ، محشرتر بود ، صداتون چیزیه که باعث میشه من فقط نیازمند شما بشم و بس . 

جانان ، اکسو ی عزیز ، یونیورس بهترین هدیه زمستونی بود که تونستین به اکسو ال ها بدین  :) 

+ نوشته شده در چهارشنبه ۶ دی ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۳۹ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

18 دسامبر یادم میمونه ..

دیروز حوالی ساعت پنج یا شش بعد از ظهر بود که به تلگرام سری زدم و یک خبر مرا شوکه کرد ، خودکشی شخصی که خیلی عزیز بود یعنی هست یعنی خواهد بود . قبل تر ها درمورد حالش و اینکه افسردگی دارد صحبت کرده بود اما می دانید ما عادت داریم خودمان را پشت لبخند های دروغی پنهان کنیم پشت حال های خوب ساختگی . میگفتند ممکن است زنده بماند . دست به دعا شدم دعا کردم و امید و ایمان ولی فایده ای نداشت .. حالا از دیشب تا به الان دارم به این فکر میکنم که درمان روح ما از جسم مهم تر است از اینکه وقتی جسممان مریض میشود از گفتن ان ترسی نداریم اما چرا در مورد روح مان اینگونه نیستیم؟ چرا؟ میدانید تمام این احظات ارزوی معجزه ای داشتم اما خب معجزه ای رخ نداد . میم می گوید دیوانه ای؟ سالهاست که دیگر معجزه ی زنده شدن ادم های مرده دیگر رخ نمی دهد . می گوید معقول باش و فقط برایش دعا کن که در ارامش باشد . 

وقتی فکر میکنم چقدر تنها بوده و چقدر درد کشیده دوست دارم تمام فاصله ها را طی میکردم ولی یک لحظه برای یک لحظه میدیدمش و ارامش میکردم برای یک لحظه ..

+ نوشته شده در سه شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۰۹:۱۷ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

ساکورا یعنی شکوفه ی گیلاس

دلم را خوش کردم به بهاری که زیبایی شهر , خودش را مدیون ساکورا های او می داند . به کشوری به شهری دلم را خوش کردم که در سرمای زمستانش دنبال گرمای دستان خودم باشم و بس و ادم هایی که دیدنشان برای من هدف عظیمی در زندگی شده است . می دانی ساکورا را میشود در جاهای متفاوتی پیدا کرد اما تو معروفی به ساکورا های دوست داشتنی گرچه به زبان شما ممکن است ساکورا چیز دیگری خوانده شود ولی من بهار را با این نام میشناسم و هم چنین شکوفه های گیلاس را . من منتظر می مانم به وقتش . به زمانی که دراز کشده زیر درخت ساکورا درحالی که با دست هایم سایبانی برای چشم هایم درست کردم و از بادی که عطر ساکورا را در فضا پخش میکند لذت میبرم ..

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۰۰ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

امید , ایمان , شادی

گفت انتخاب با خودته! غم یا شادی؟ هر دوی اینها انتخاب تو هستند مثل ترس یا ایمان . بعدش گفت بیا برای حال و اینده ای که پیش رو داری شادی و ایمان را انتخاب کن بس نیس به اندازه ی سنت دستت را روی غم روی ترس روی نا امیدی گذاشتی؟ بیا برای اینده شادی را انتخاب کن ایمان را امید را و بعدش فکر کن به قدرتش و امید داشته باش , ایمان داشته باش , میبینی که بعدش چه طور شاد میشوی ..

دارم فکر میکنم امید را ایمان را و شادی را انتخاب کنم برای من که نتیجه ی غم , نا امیدی و ترس را دیده و ان ها را تجربه کرده بهتر است امید و ایمان و شادی را هم تجربه کند .

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۰۳ توسط راحـنـا . | نظر بدهید

یادم داده صدایت که بزنم حالم خوب میشود

یادم داده بود وقتی یادت باشد خدا هست ترس معنایی ندارد . حالا من تنها کسی در این خانه هستم که تنهایی می خوابد در تاریکی مطلق ولی ته دلش می گوید میدانم هستی من به تو ایمان دارم فردا من را بیدار کن و بعدش میگیرد می خوابد عین خرس .

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۰۹:۰۳ توسط راحـنـا . | نظر بدهید
درباره من
* هیچ وقت هیچ وقت کسی را موظفِ نظر دادنِ اجباری نمی کنم !

من را را حـ نــا صـدا بـزنـیـد :)
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان