بارون داره میباره ^_^

یادتونه بهتون گفتم دلم بارون می خواد ؟ حالا امشب  تو این نقطه از کره ی زمین که من هستم چند ساعته که بعد از طوفان نیم ساعته خاک و باد داره بارون میاد اونم چه بارونی ! آقای سر به هوا گفته بودین دلتون بارون طولانی میخواد ، الان شبه ولی بارونش طولانیه . امیدوارم حال دل همتون خوب باشه و آسمون شهرتون بارونی  و همینطور غزاله جان که دلت بارون میخواست :))  خواستم بگم به یادتون بودم و حتی شباهنگ هم :)))

اقا میخوام بگم حال دلم عالیه .. بارون داره میاد و هیچی بهتر از این نیس :) اگه شد براتون صدای بارون رو ضبط میکنم 

۳ ۰

#دلم_بارون_میخواد T_T

۰

#به عشق استار باکس

چه جوریاس که هر چیزی رو دوست دارم متقابلا اون چیز منو دوست نداره؟ هوم؟ کلی مثال هست ولی فعلا به دوتاش رضایت میدم که بگم براتون . اول ؛ من خیلی غذاهای تند رو دوس دارم ولی آستانه تحمل فلفل پایینی دارم و زیاد نمیتونم تحمل کنم ولی بازم زیاد میخورم . دوم ؛ من قهوه و نسکافه و امثال این خانواده رو دوس دارم ولی بازم حس میکنم نسبت به کافیین مقاومت پایینی داره بدنم ، بااینحال دارم با مسالمت بهش میفهمونم که ببین من دوسش دارم ، دوس دارم ولی تحمل کن بدن گرامی من :))

#عکس هم داغ داغ نیس ولی خب مال صبحه ^_^

۰

به وقت ۲۶ امین روز مهرِ بی مهر .

رفتم به آینده به جایی که رویا ها و آرزو ها دارن زندگیشون رو میکنند ، همه  شون رو دیدم . حالا اما غم دارم ؛یهو یه حجم عظیمی از غم اومده نشسته رو دلم و میگه اگه نتونستی به رویاهات تو آینده برسی چی؟ و الان تنها تو تاریکی ، طبقه ی دوم خونه رو تختم دراز کشیدم و سنگینی غم نمیزاره بخوابم ..

۰

ظرفیت کافئینم پایینه *_*

برای بار دومه که حالم داره عجیب و غریب میشه فک کنم واقعا بدنم تحمل کافئین رو نداره ، حالم عجیب شده خیلی عجیب . دیگه نباید لب بزنم به قهوه و نسکافه T_T پووف انگار دارم تو دنیای موازی زندگی میکنم ..

۱ ۰

# فرا بخوان مرا

۰

#توییت

راستش آدم ها  یه پارادوکسن ، شبیه پارادوکس نیستن! اونا خود پارادوکسن .

۰

حق کپی رایت

خب در قسمت "من اول شخص مفرد " نوشته ام که دلیل تایید نکردن نظرات از چه جایی سرچشمه گرفته است :))

۰

تانزانیای خالی

یادم می آید تانزانیا در قسمت درباره ی وبلاگش نوشته بود " نظرات تایید نمیشن ولی میخونمشون و اگه لازم باشه جواب میدم " راستش در آن زمان که خیلی از بلاگرها میزان نظرات بالای بازدیدکنندگان وب ها برایشان اهمیت داشت هیچ وقت منظور تانزانیا از این کاررا متوجه نمی شدم . آمار بالای نظرات یک پست میتوانند یک دلیل برای معروفیت باشد . برایم جالب بود خیلی ، ولی درک نمی کردم . حالا سالها گذشته و منم میتوانم حدس بزنم دلیلش چیست .  پست شباهنگ را هم که دیدم با خودم گفتم اوم دلیل شباهنگ را هم میفهمم . حالا اما من نظرات هر پست را باز گذاشته ام . اما دارم فکر میکنم ایا من هم میتوانم به این درک برسم ؟ اووم تنها فهمیدن کافی نیست :)

شاید روزی برسد " شاید هم رسیده " که تمام نظراتتان را مثل امانتی برای خودم نگه دارم ، شاید بدون تایید نگه دارم . قسمت درباره وبلاگ را ببینید ^_^

۱ ۰

واضحه که موقع درس خوندن این افکار تو ذهنم میاد ^_^

می خوام یه اعترافی کنم ، من هیچ وقت دلیل اینکه چرا آدم ها باید ازدواج کنند رو نفهمیدم . میدونین همیشه به این فکر میکردم که یه پرسه س که باید حتما انجام بشه مثلا مثل خوابیدن ، یعنی خب باید حتما شب ها بخوابی . ولی تفاوت خواب با ازدواج اینکه که دلیل برای ازدواج کردن پیدا نکردم  اما خب خواب یه اجبار مفیده یه الزامه . به جیم گفتم خب آدما ازدواج میکنن که چی بشه؟ ببین ام منظورم اینه دلیل ازدواج چیه؟ من میدونم ، وقتی رفتم مدرسه قرار بود بهم یاد بدن که بتونم بخونم و بهتر بفهمم اما ازدواج چی؟ من نمی تونم تصور کنم بقیه ی عمرت رو با آدمی بگذرونی که غریبه س یعنی اووووم نمی دونم.. سخته .. . بهم نگاه کرد و گفت همه ی آدم ها با هم غریبه ن اما بعدا بهم نزدیک میشن خب این چه حرفیه؟! ادامه ی حرف هام رو نگفتم . چون منظورم رو نتونستم درست براش بیان کنم .

پووووف عجب مسئله ی پیچیده ای ..

۰
* هیچ وقت هیچ وقت کسی را موظفِ نظر دادنِ اجباری نمی کنم !
نظرات را میخوانم ، لازم بود پاسخ میدهم و گرنه پیش من محفوظ میمانند :)

Telegram : @rahena1 *
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان