وقتی شهریور پاییز می شود ..

امروز وقتی داشتم با کفش هایم سنگفرش های شهر را طی می کردم , وقتی برگ های زرد و نارنجی را زیر پاهایم خورد میکردم به این فکر کردم که امسال انگار پاییز زود تر از هر سال آمده است . به این فکر کردم که قرار نبود اینقدر زود بیاید .. به این فکر کردم  من در زمانی که باید صفت جوانی را به دوش می کشیدم دارم خیلی آرام  , آرام صفت پیری را به دوش میکشم . مثل شهریور که باید صفت گرمای تابستان را به دوش می کشید نه خنکای اول مهرماه را نه پاییز را . اینکه دختری به سن و سال من پیر میشود عجیب نیست , این را می شود در نوع پوشیدن لباس هایم به وضوح دید _ از نظر دیگران ! _, چیزی که دیگران باعث شدند به آن پی ببرم ..چیزی که دیگران مدام آن را به من می گویند " چرا مثل پیرزنا لباس های گل گلی تنت میکنی؟ چقدر تو پیری ! " و به خاطر خیلی چیز های دیگر .. چون موهایم را قبل از هر بار بیرون رفتن حالت  نمی دهم , چون آرایش نمی کنم , چون خودم را لوس نمی کنم , چون چادری هستم ..چون اعتقادات خودم را دارم شده ام یک پیر دختر . چرا؟ چون از نظر دیگران دختر چادری یک پیرزن است . چون ارایش نمی کنم چون بیشتر از انکه به لباس هایم برسم به افکار و رفتار هایم میرسم از نظر دیگران شده ام یک دختر پیر ,یک پیر دختر .. این مردم چرا ادعای خوب بودن و ادعای بهتر بودن میکنند درحالی که نمی دانند آدمی ,آدمیت به لباس و پوشش نیست ..

*ای خدا یکی بیاید این را به همه بگوید .. یکی باید باشد 

+ نوشته شده در شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۹:۵۱ توسط Rahena . | نظر بدهید
خانومی ...
۲۸ شهریور ۹۴ , ۲۰:۵۶
چقدر خوب که تو چادری هستی. 
منم دوست دارم چادری باشم...
چه اهمیتی داره که بقیه در موردت چی میگن و چه نظری دارن 

پاسخ :

ممنون :)
اگه علاقه داری چادر سرت کن ولی مسولیت سر کردنش خیلی سنگینه ..

*باور کن که حرف زدن درمورد اینکه چه اهمیتی داره دیگران چی دارن میگن خیلی ساده ـس ولی آدم از یه جایی به بعد درد میکشه .. و نمی تونه اهمیت نده ..
. عارفه .
۲۸ شهریور ۹۴ , ۲۰:۵۶
مردم همیشه حرف می زنند...شما کاری رو بکنید که دلتون میگه... :)
و چیزی باشید که بازم دلتون میگه :)

پاسخ :

خیلی سخته ..
نمی تونم .. تا الانم دارم همین کارو انجام میدم ولی کسی خبر نداره از دلم ..
عرفـــــ ـــان
۲۸ شهریور ۹۴ , ۲۲:۰۶
منم حرفِ مردم خیلی روم تاثیر میذاره و خیلی بهش فکر میکنم !
یکی که یک ایراد ازم میگیره دیگه فکر میکنم واقعا اون ایراد رو دارم ! :/

پاسخ :

آره و به نظرم خیلی خیلی قدرت می خواهد که به این باور برسی " حرف مردم نباید برات ارزش داشته باشه "
دقیقا زدی وسط خال !منم همینطور هستم :|
negar .s
۲۹ شهریور ۹۴ , ۰۳:۱۳
اتفاقا چادر بنظر من خیلی خوبه..و واقعی ترین و کامل ترین حجاب برای زن...

خودت رو بخاطر حرف دیگران اذیت نکن. اطرافیان همیشه حرف برای گفتن دارن...

پاسخ :

من خیلی خیلی دوسش دارم اما نه فقط به خاطر کامل بودن و برتر بودنش به خاطر اینکه بهم یه حس شادی میده یه حس آرامش !

* سخته به این باور برسم که دیگه نباید به حرف دیگرن اهمیت بدی ..!
عرفـــــ ـــان
۲۹ شهریور ۹۴ , ۲۲:۱۰
اینطوری فقط زندگی رو برایِ خودمون سخت میکنیم !
تو یک کتابی نوشته بود آدما در طولِ روز ۱ دقیقه ام در موردِ شما فکر نمیکنن ...
یعنی اصلا براشون مهم نیستین که بخوان بهتون فکر کنن ...
ولی من از صبح تا شب همش تو فکرِ اینم که این حرف رو زدم فلانی الان میگه این چرا اینطوری حرف زد ...
فلان کارو کردم الان همه میگن این پسرِ چقد فلانه !
منظورم کارِ عجیبی نیست خیلی چیزایِ ساده ... مثلا میرم خرید رمزِ کارتم رو یادم میره یه لحظه !
و من دیگه کله روز به این فکر میکنم که بقیه اون لحظه چه فکری در موردم کردن ...
در حالی که فکرِ بقیه در موردِ من شاید صدمه ثانیه ام طول نکشیده باشه ...
اینارو دارم میگم ولی تو کله خودمم نمیره بازم همون آدمه قبلم !
نمیدونم باید چیکار کنیم که حرفِ مردم اصلا برامون مهم نباشه ...
یا مثلا یه روز تو پارک یکی بهم میگه وای یعنی تو این سن هنوز دیپلمه هستی !
دیگه تا چند روز من خودم رو سرزنش میکنم به خاطرِ همه ی شکستایی که تو زندگی خوردم ...
وای چقد حرف زدم :)
ببخشید ...
امیدوارم زود تر از شرِ این فکرا خلاص بشیم و حرفِ مردم برامون مهم نباشه ...

پاسخ :

وااو حرفاتون عالی بود :)
قبول دارم ولی خب متاسفانه درک کنیم بازم سخته که به مرحله ی عمل برسیم به مرحله ی باور !
دارم بهشون فکر میکنم ..به حرفاتون ..

* نه اتفاقا لازم بود و به نظرم خیلی خوب بود ..ممنون من کامنت های طولانی رو دوست دارم :)
امیدوارم و آرزو میکنم که بشه ..
عرفـــــ ـــان
۲۹ شهریور ۹۴ , ۲۳:۰۲
خوشحالم از کامنتم خوشتون اومد :)
+
کدوم قالبِ بلاگفارو دوست داشتین ؟ میشه لینکش رو بدین ؟

پاسخ :

:))

یکی از قالبای خیلی ساده که مخصوص خود بلاگفاست ...
باشه لینکشو بهتون میدم ..
درباره من
• مینویسم چون شادی عدم غم نیست بلکه کنار آمدن با غم است. مینویسم چون رنج ذات زندگی است .



Telegram : @rahena1 *
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان