به خاطر مامان

تمام آرزویش این است که من , دخترکش دکتر بشوم . می گوید لباس های کهنه به تن میکنم کفش های پاره ولی میشود تو دکتر بشوی؟ خودم را جلوی او کنترل میکنم کاری که سال هاست دارم انجام میدهم . به او می گویم صبر کند و دعا کند که بشود می گویم خدا مادرها را بیشتر دوست دارد و برایم دعا کند . توپ را به زمین او می اندازم , به زمین مامان . دوستش دارم و تمام آرزوهایم را می خواهم خلاصه کنم در برآورده کردن آرزویش . خدایا اگر گذرت به اینجا خورد اگر از اینجا رد شدی اگر این نوشته ها را خواندی خواستم بگویم مامان ها برای تو ارزشمندترین هستند خواستم بگویم به خاطر خودم نه اما به خاطر مامان میشود کمکم کنی؟

+ نوشته شده در يكشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۲۰:۱۴ توسط Rahena . | نظر بدهید
ساعت مچی
۱۱ مهر ۹۵ , ۲۱:۲۴
سلام بسیار زیبا بود ، بنظرم با انتخاب های درست و با دقت و پشتکار هر چیزی که بخواهید میتونید برسید ، آرزوی سلامتی و  موفقیت براتون دارم .

پاسخ :

سلام 
کاش میشد همینجوری عمل کرد ..پای عمل میرسه همه میفهمن که ای وای چقدر سخته !
مرسی مرسی  همین طور شما ^_^
نگار :)
۱۱ مهر ۹۵ , ۲۳:۴۴
ایشالا که مامانت به این آرزو میرسه :))

پاسخ :

ان شاءالله به حق پنج تن و به حق این شبا ^_^
درباره من
* هیچ وقت هیچ وقت کسی را موظفِ نظر دادنِ اجباری نمی کنم !
نظرات را میخوانم ، لازم بود تایید میکنم و گرنه پیش من محفوظ میمانند :)
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان