وقتی صدای نوشته ها بلند می شود

مینویسم شاید برای ربع قرن باقیمانده ..

وقتی صدای نوشته ها بلند می شود

مینویسم شاید برای ربع قرن باقیمانده ..

سلام خوش آمدید

وا بده

يكشنبه, ۹ مرداد ۱۴۰۱، ۱۲:۵۷ ق.ظ

عصری تو باشگاه درحالی که داشتم شاهکار max Richter - on the nature of daylight رو گوش میدادم به این فکر کردم که چقدر گناه دارم ، چقدر دلم برا خودم میسوزه ، چه کارهایی که میتونستم انجام بدم و نشد ، چه سالهایی که الکی ، بی ثمر و مزخرف هدر دادم و چقدر از ادمی که هستم خوشم نمیاد.‌ بیخیال حرف های مثبت و اینکه خودتون رو دوست داشته باشید و فلان واقعیت زنده و صریح روبه‌روم وایساده ، چرته بخوام نقاب بزنم و بگم نمیشناسمش یا دروغ بگم ؛ وقعیت همینقدر رک و صریحه.  من خودم رو دوست ندارم و براش هزاران دلیل دارم .

من هیچ وقت حس نکردم یه نفرم ، همیشه حس میکردم درون من چندین نفر زندگی میکنن ، یاد سریال سلول های یومی - یه سریال فوق العاده جالب و باحال- افتادم ، این سریال درمورد سلول های یه شخصی به اسم یومی رو نشون میده که هر کدوم زنده‌اند و یه وظیفه رو برعهده دارند مثل سلول عشق ، سلول منطق ، سلول تمیزکاری ، سلول احساس ، سلول ترس ، سلول خساست ، سلول فشن و .. و هر سلول طبق وظیفه و شخصیتش کاری رو بر عهده داره و در طول سریال میبینیم نقش هرکدوم در بعضی مواقع چقدر مهم میشه تو تصمیم های یومی . اینا به کنار داشتم میگفتم ؛ عصری یه نفر از این چند شخصیت درونم به اونیکی التماس میکرد که توروخدا بس کن ، کوتاه بیا ، نمیبینی این دخترک‌ کوچولو چقدر با حسرت دیگران رو میبینه و از خودش خجالت میکشه؟ نمیبینی حتی جرئت لذت بردن رو هم نداره! چون تو بهش سخت میگیری ، چون تو اجازه نمیدی کاری کنه یا اگرم اجازه بدی اینقدر زجرش میدی که اخر سر انجام ندادن رو به انجام دادنش ترجیح میده. اینقدر با اه و ناله حرف میزد که دلم سوخت ، دلم میخواست از دوچرخه پایین بیام و یه گوشینه بشینم گریه کنم ولی ..جلوی خودمو گرفتم ، کاری که همیشه خوب انجامش میدم. 

نمیدونم چقدر میشه یا میتونم ؛ نمیدونم بازم قراره مثل گذشته همش شعار بدم و چند سال بعد بیام این پست ها رو بخونم و بازم از خودم خجالت بکشم یا نه. نمیدونم.  ولی میدونم خیلی گناه دارم ، نباید اینجوری میشد. کاش میشد قسمت کمالگرا یا بهتره بگم‌قسمت تنبل درونم یکم وا بده .

  • Rahena .

نظرات (۲)

الان اگر وضعیت الانتو بخوای بسپری به دست یکی از اون خود های درونیت، به دست کدوم میسپری؟ 

پاسخ:
دوست دارم‌خودمو بسپارم دست لطف ترین ، گوگولی ترین ،‌مهربون ترین ، پر شوق و ذوق ترین و قشنگترینشون که البته ضعیف ترینه و هیچ قدرتی نداره.
اما الان قدرت دست بدترین ورژنمه که از قضا بی مهر و محبت ترین ، بدخلق ترین ، عصبی ترین ، پرخاشگر ترین ، بی ادب ترین ، ناامید ترین و خلاصه هرچی‌بدترینه هستش :)
  • مسعود کوثری
  • من هیچ وقت حس نکردم یه نفرم ، همیشه حس میکردم درون من چندین نفر زندگی میکنن

    وایی این منم !

    پاسخ:
    جدی :))))))))))
    حس کردم تو این دنیا تنهااااام ، ممنون از  ابراز همدردی :)))
    خوشوقتم از اشنایی باهاتون :دییی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    وقتی صدای نوشته ها بلند می شود

    یکی درد و یکی درمان پسندد
    یک وصل و یکی هجران پسندد

    من از درمان و درد و وصل و هجران
    پسندم آنچه را جانان پسندد


    Telegram : @rahena1 *

    بایگانی