وقتی صدای نوشته ها بلند می شود

مینویسم شاید برای ربع قرن باقیمانده ..

وقتی صدای نوشته ها بلند می شود

مینویسم شاید برای ربع قرن باقیمانده ..

سلام خوش آمدید

hold the door*

دوشنبه, ۲۷ آذر ۱۴۰۲، ۱۰:۳۴ ب.ظ

دلم میخواد یه دل سیر کنار بخاری بخوابم ، دلم میخواد به هیچ‌چیزی فکر نکنم ، دلم میخواد هیچ دغدغه‌ای وجود نداشته باشه ، من آدمش نیستم ؛ آدمه دلشوره‌ها و استرس‌های مداوم نیستم ، آدمه با وجود اینها ادامه بده نیستم. اصولا چیز خاصی نیستم ولی درهم آمیخته و سردرگمم درست مثل یه کلاف کاموا ؛ یه کلاف در هم گره خورده. درسته ، کلاف کاموا مثال خوبیه. در هر برهه از زندگی باید انتظار چیزی رو بکشم. از انتظار متنفرم ولی خب چاره چیه؟ کاش اندکی بزرگ بشم. کاش واقعا. این دنیای مابین کودکی و بزرگسالی چیز چرتیه. من این وسط نه کودکم و نه بزرگسال ، وسط بودن مزخرفه.

اهنگ پس زمینه‌ای که در حال حاضر موقع نوشتن این متن داره پخش میشه اینه: 

 hold the door - game of thrones*

  • Rahena .

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
وقتی صدای نوشته ها بلند می شود

یکی درد و یکی درمان پسندد
یک وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد


Telegram : @rahena1 *

بایگانی