تلفیقی از چند حس

• بعضی وقت ها فکر میکنم آیا واقعا زمان کافی برای من وجود داره که خودم رو تغییر بدم؟ که بکوبم دوباره بسازم؟ نمیدونم ؛ راستش زیاد امیدوار نیستم.

• عادت کردم که به حرف دیگران گوش کنم . بعدش وقتی اتفاق ها درست پیش نمیرن خودمو میزنم کنار و میگم اوه دیدین همه ش به خاطر این بود که به حرف شما گوش کردم و اجازه بدین بگم عین "سگ" پشیمونم . و هر دفعه بازم تکرار میکنم .

• فردا کلی کار دارم و امروز رو باید صرف مطالعه میشد ولی فقط دور خودم چرخیدم ، بیخود رفتم مطب دکتری که فک کردم ساعت یازده شب بهم وقت میده ولی حدودا چهل دقیقه  پیش پیام اومد و فهمیدم که الان نوبتم رسیده و منم لفت ده لایف دادم و ولش کردم . الانم اینجا جمع شش به علاوه ی یکه که اون یک منم ؛ تشکیل شده و دارن اهنگ میزارن و از کردی و فارسی و خارجی و .. گذاشتن و دارن میرقصن/میرقصیم (حالا اندکی هم من) . باید بگم که من جدیدا فهمیدم اهنگ کردی عالیههه ، قشنگ ادم باهاش حال میاد آقااا . خلاصه که خوش میگذره :)))

+ نوشته شده در سه شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۲۰:۵۰ توسط Rahena .
درباره من
• مینویسم چون شادی عدم غم نیست بلکه کنار آمدن با غم است. مینویسم چون رنج ذات زندگی است .



Telegram : @rahena1 *
آرشیو مطالب
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان