برای مامان ؛ نور دو دیده

خیلی بی دلیل یا شایدم با دلیل تصمیم گرفتم بهت بگم دوست دارم .خیلی هم دوست دارم. از اینکه دیروز همش منتظر بودی بهت زنگ بزنم و من تو خواب غفلت بودم عذر میخوام . از اینکه تمام دیروز ناخوش بوم و بعدش دیدم یه تماس از طرف تو دارم و بهت زنگ زدم و گفتی حالت خوبه و دکتر گفته که خداروشکر  معاینه ت هم خوب بوده خیلی خوشحالم ؛ ولی امروز وقتی "ط" گفت که کلی منتظرم بودی که خودم ساعت یازده / دوازده بهت زنگ بزنم و مدام میپرسیدی که من زنگ زدم یا نه دلم شکست . صدای ترک بردن قلبم رو شنیدم صدای شکستنش رو هم ، همینطور دردش رو حس کردم . تیری که به قلبم خورد رو هم حس کردم . به "ط" گفتم حالم بد شد ؛ خیلی هم بد شد و بعدش که الان باشه دلم میخواد پرواز کنم بیام پیشت که منو تو بغلت جا کنی که بعدش هی بگی بخواب دیگه . ببخشید مامان . من هیچ وقت بچه ی خوبی برات نبودم . "هیچ وقت" ولی تو " همیشه" برام بهترین مامان توی دو عالم هستی  و بودی ؛ "همیشه" .. دوست دارم و عاشقتم .

+ نوشته شده در سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۵:۲۲ توسط Rahena .
درباره من
• مینویسم چون شادی عدم غم نیست بلکه کنار آمدن با غم است. مینویسم چون رنج ذات زندگی است .



Telegram : @rahena1 *
آرشیو مطالب
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان