برای تو که آغاز منی "م"

گرسنه م بود ، اومدم پایین که یه چیزی درست کنم یا اگه غدایی هست گرم کنم ببرم بالا بخورم ، حدودا ده و نیم صبح بود . مامان گفت صبح که بیدار شده به موهاش دست زده و بازم ریختن ، گوله گوله نه، دسته دسته . گریه کرده بود . ناراحت شدم خیلی .. ولی نمیدونستم چی کار کنم . کاسه رو اوردم یه ذره برنج و یه ذره خورشت ریختم توش و گذاشتم تو ماکروویو که گرم بشه . دیدم رفته جارو رو اورده میخواد جارو بزنه جلوشو گرفتم و خودم جارو زدم . بهم میگفت خودم میتونم تو برو غذا رو بخور . آبگوشت بار گذاشته ولی من اومده بودم تا قبل نهار یه چیزی بخورم که سیر بشم . داشتم جارو میزدم ، امان از فکر های بد ، امان از حال بد دیشب من تا صبح ، امان از پک های سیگار بابا ، تنهایی تو حیات. امان از فکرای مختلف. کارم که تموم شد با یه حالتی که انگار خجالت میکشید ازاینکه من جارو میکشیدم گفت دستت درد نکنه گلی . گلی تکه کلامشه ، وقتی براش کار میکنم بهم میگه گلی . بابا هم بهم میگه گل گل بابا . چیزی نگفتم کاسه رو برداشتم و رفتم بالا .منی که گرسنم بود اشتهام کور شد با غدام بازی میکردم منی که از پیاز متنفرم پیازای غذا رو با قاشق جدا کردم و زیر دندونام حسش کردم . غذا رو کنار گذاشتم و رفتم پایین دیدم "پ" اومده . واسه اینکه سر مامان گرم شه به صحبت باهاش واسه اینکه اون میتونه بهتر کمکش کنه تا من .. 

بعد نهار وقتی ظرف ها رو شستم داشتم مسواک میزدم که "پ" بهم گفت مامانت کجاس؟ دهنم پر کف بود نتونستم جوابش بدم . رفتم تو حیات و نگاه کردم دیدم کنار روشویی نشسته ، با هر دفعه ای که دستشو لای موهاش میبره یه دسته مو رو با خودش میاره . سریع کف رو تف کردم بیرون و "پ" رو صدا زدم بیاد . دیدم مامان بلند شده داره با شانه دسته دسته مو رو در میاره . "پ" بهش گفت که دست نزن بهشون کاری نداشته باش باهاش . ولشون کن . دیدم دسته های مو رو گرفت هوا و پرت زد ، گریه کرد . باهاش شوخی کردم و گفتم :  عه عه عه نگا کن بازم که قرمز شدی. "پ" بهش گفت اگه الان میگفتن برات یه سرویس طلا  میاریم حالت فوری خوب میشد و دسته دسته موهای ریخته یادت میره .. مامان عاشق طلاس ولی طلای زیادی نداره ..خندید اشکش شد خنده .. رفتم کمکش که موهای رو گردنش رو جمع کنم به موهاش دست زدم ، به موهای سرش ، دیدم همون موهایی رو که دست زدم خیلی راحت اومدن تو دستم .. لرزیدم . ترسیدم . غم دارم غم... خدایا حواست باشه به مادر ها ..

میخوام موها مو کوتاه کنم .. کوتاه کوتاه . این موها  از تو به من رسیده ، تو نداشته باشی منم نمی خوام داشته باشم ..

+ نوشته شده در دوشنبه ۹ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۵۲ توسط تلما . | نظر بدهید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
* هیچ وقت هیچ وقت کسی را موظفِ نظر دادنِ اجباری نمی کنم !
نظرات را میخوانم ، لازم بود تایید میکنم و گرنه پیش من محفوظ میمانند :)
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان