و سرمی که حالم را بهتر کرد ..

دیروز ساعت شش و حتی اندکی قبل ترش وقتی که از درد به خودم می پیچیدم وقتی تمام دقایقی که عقربه های ساعت رسیده بود به نه خیلی وقت بود که من داشتم بالا می آوردم . تمام این چند ساعت را بیرون , در حیاط نشسته بودم و فقط به تاریکی شب که سرانجامش به طلوع شدن میپیوست نگاه میکردم . بدنم سست شده بود و حتی عضله هایم.  از سرما نمیدانستم باید چی کار کنم . روزی زمین سرد نشسته بودم با لباس نخی بلندی که به عبای عرب ها شباهت داشت . تمام مدت را از خدا شکایت نکردم برخلاف سالهای قبل که مدام آه و ناله میکردم و شکایت که چرا من؟ فقط گفتم راضیم به رضای تو حالم بد بودم نفسم بالا نمی آمد خفگی را به شدت احساس میکردم و قلبم بی درنگ به تند ترین شکل ممکن میتپید . سردم بود . بیرون سرد بود خانه هم همینطور. رفتم زیر دوش حمام , آب داغ را باز کردم که گرم شوم . نا نداشتم زانوهایم را با حالت غم بغل کردم و کف حمام نشستم . خیس خیس شدم . نفسم بالا نمی آمد به طور خیلی واضحی احساس کردم دارم مرگ را میبینم نای بلند شدن نداشتم. ترسیدم . کسی نمی داند که حال من بد است و فکر میکنند چون خوبم پناه اورده ام به حمام تا خودم را از کثیفی پاک کنم . دستم را به دیوار گرفتم به سخت ترین حال بلند شدم و مادرم را صدا زدم . با صدایی گرفته و ارام . صدایش زدم , من را که دید احساس غم و ناراحتی را به وضوح درحالت ابرو و چشم هایش دیدم . حالم را پرسید گفتم " نفس.. نفسم بالا نمیاد " به دیوار نکیه دادم و یک دستم را به در گرفتم . مادرم داد زد پدرم را صدا زد و زن دایی را هم همینطور . صدایم زدند بیرون بیا اینجا نمون بریم دکتر. صدایشان برایم اهمیتی نداشت در قبال سرمایی که در وجودم بود چون حمام را ترجیح میدادم به بیرون به سرما . گرمای حمام را ترجیح میدادم . پدرم عصبانی شد ازاینکه نمی دانست باید چی کار کند اما بخار حمام را بهانه ی تنگی نفس من میدانست درحالی که اب با اینکه گرم بود اما بخاری نداشت . مادر دو طرف شانه هایم را گرفته بود و من خودم را زیر دست هایش رها کردم و رفتم زیر اب و باز هم حالم بد شد. لباس هایم را دراوردم یک ساعت تمام دیگر نیز در حیاط نشستم چون حالت تهوع من مثل دیگران یک بار و دویار نیست بلکه تمام محتویات معده ام باید خارج شود به کل . سردم بود با یک تاپ در حیاط نشسته بودم . به اصرار رفتم داخل زیر پتو با موهای خیس ولی بازم هم سردم بود .. دیگر نایی نداشتم ..

الان هم بهترم خداروشکر اما بازم هم حالم عجیب است ..

*بابت اینکه مدام حالتان را بد کردم پوزش میخوام و معذرت .

۰
* هیچ وقت هیچ وقت کسی را موظفِ نظر دادنِ اجباری نمی کنم !
نظرات را میخوانم ، لازم بود پاسخ میدهم و گرنه پیش من محفوظ میمانند :)

Telegram : @rahena1 *
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان