مثل بابا که همه چیز را میفهمد

داشتم برایش یک مثال سربسته میزدم که بگویم اگر من دور باشم از تو ناراحت نباش و غمگین نشو! من حتما به تو سر میزنم و حواسم به تو هست و گفتم درک کردن اینکه فلانی از کسانی که دوستشان دارد ، دور است به نظر تو سخت نیست؟ گفت نه چون ان ها هر سال هم را میبینند و بعدش مثال سر بسته ی من را فهمید و با خنده گفت منتظورت خودت است؟ داری مقدمه چینی میکنی که بروی؟ که من را تنها بگذاری؟ نه من طاقت دوری ندارم ‌..

برای بار دیگر دوس داشتم آدمی باشم که کمتر احساستش مانع تصمیم هایش بشود ولی تو را که میبینم پشیمان میشوم ، خیلی ساده .

+ نوشته شده در پنجشنبه ۹ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۱۵ توسط راحـنـا . | نظر بدهید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
* هیچ وقت هیچ وقت کسی را موظفِ نظر دادنِ اجباری نمی کنم !

من را را حـ نــا صـدا بـزنـیـد :)
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان