درست مثل خودم ..

درست مثل دخترکی که در روز اول مدرسه تنهایی را برای اولین بار و با تمام وجود احساس کرد . درست مثل پدری که از ثانیه و دقیقه ها التماس میکرد که نگذرند چون دست خالی باید به خانه بر می گشت درست مثل مادری که میداند نمی تواند برای بچه هایش غذا درست کند و به بهانه ی کم خوابی تمام ساعات را زیر پتو با چشم بارانی تا صبح بیدار می ماند درست مثل تمام اینها احساس درماندگی پوچی و بیچارگی میکنم در زمان های نامعلومی در روز های اخیری که سپری کردم . و حالا ندایی میگوید ول کن فقط ادامه بده و می دانم که چرت میگوید و میدانم اما نمی توانم دهانش را بسته نگه دارم ..همینقدر ضعیف ..همینقدر

+ نوشته شده در شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۰۰:۳۱ توسط Rahena . | نظر بدهید
🍁 غزاله زند
۰۱ مرداد ۹۶ , ۱۰:۳۲
چرت میگه ولی صبر کن،،،ولی ادامه بده.... 

پاسخ :

ولی صبر میکنم .. 
ولی ادامه میدم ..سخت
درباره من
• مینویسم چون شادی عدم غم نیست بلکه کنار آمدن با غم است. مینویسم چون رنج ذات زندگی است .



Telegram : @rahena1 *
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان