تزدیک میشوم کم کم .. به آن روز

بین خودمان باشد آرزوهایم را همانند فرزندانم دوست دارم , فرزند هایی که هیچ وقت نداشتم اما می دانید خاک کردن فرزند هایتان با دستان خودتان یعنی چه؟ میدانید در نطفه کشتن آرزوهایتان یعنی چه؟ این ها را درک میکنید یا ایها الناس؟ میدانید هر روز تصور اینکه دارم به روز خاک کردن آن ها نزدیک میشوم یعنی چه؟ نه هیچ کدام نمی دانید .. هیچ  کدام.

۲ ۰
آبان ...
۱۶ آبان ۲۱:۳۱
بیا برایت بگویم می دانم ..
من به چشم خودم مرگ ارزو و رویاهام را دیدم ..من این روزها ..دارم می بینم ذره ذره مردن خودم را ...

پاسخ :

آبان
من هنوز مرگشون رو ندیدم ولی همش حس میکنم دارم نزدیک میشم به روز دفنشون دارم نزدیک میشم ..
آبان آبان حالت خوبه ؟ از حال دلت برام بگو ..
*کاش میگفتی درک نمیکنی ..کاش نمیفهمیدی ..اینجوری خیلی بهتر بود آبان
نگین ...
۱۷ آبان ۱۳:۳۱
اتفاق هایی که برامون میفته اغلب همون ارزوها خیال ها و فکرامون هستن :)

پاسخ :

میدونی نگین خیال های من رویاهای من اینقدر بزرگ هستند که تا حالا اتفاق نیفتادند ..
و این خیلی بده ؟ هوم ؟!
* هیچ وقت هیچ وقت کسی را موظفِ نظر دادنِ اجباری نمی کنم !
نظرات را میخوانم ، لازم بود پاسخ میدهم و گرنه پیش من محفوظ میمانند :)

Telegram : @rahena1 *
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان