در میان انبوه آدم ها وقتی حضورت چشمک میزد جلوی چشم هایم ..

دوست داشتم وقتی در میان انبوه مغازه ها در پاساژ خیام ,وقتی رنگ ها من را در خود غرق کرده بودند , تو یکهو همان وقت که سرم را چرخاندم می آمدی و یک لبخند زیبا تحویلم می دادی . ولی خب این اتفاق نیفتاد .. وقتی داشتی وارد  مغازه ی روسری فروشی میشدی ,من همان وقتی که می خواستم به بابا زنگ بزنم و موبایل در دست اطراف را نگاه میکردم , تو را دیدم . و بعدش یکهو چیزی تو دلم لرزید چیزی مثل یک لیوان آب در دلم ریخته شد . وقتی داشتم به تو خیره میشدم و تو اصلا متوجه حضور من نشدی چیزی بدتر مثل شکستن یک کامیون شیشه در دل من اتفاق افتاد . 

*حالا دارم فکر می کنم که نکند چیزی در دل تو مثل یک لیوان آب ریخته شده باشد درست مثل من ولی من خبر نداشته باشم درست مثل تو ؟!

+ نوشته شده در يكشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۲۱:۱۵ توسط Rahena . | نظر بدهید
خانومی ...
۲۹ شهریور ۹۴ , ۲۱:۲۱
شاید وانمود کرده که ندیدتت 

پاسخ :

وقتی همه ی حواست پیش اون بوده و اون حتی یه نگاه به پشت سرشم نکرده ..!
negar .s
۲۹ شهریور ۹۴ , ۲۱:۲۴
راستش نمیدونم چی باید بگم.! ...

پاسخ :

عیب نداره ..
منم یه وقتایی اینجوری میشم ..
ॐ ☮ ن ا ر ى ـــــــــــ ن ॐ ☮
۲۹ شهریور ۹۴ , ۲۱:۲۵
قشنگ بود مخصوصا اون جمله ای که کامیجون شیشه داشت
بیا بــه روزم :)

پاسخ :

قربونت :) حرف دل قشنگه ..

اومدم :))
. عارفه .
۳۰ شهریور ۹۴ , ۱۲:۰۸
:(

پاسخ :

=((
فاطیما کیان
۳۰ شهریور ۹۴ , ۱۷:۱۴
از بی محلی دیدن بیزارم ....

پاسخ :

بی محلی کردن دیگران برام خیلی سخته ..خیلی ..
نرگس پ
۳۰ شهریور ۹۴ , ۲۳:۴۳
هیچ چیزی مثل بی‏محلی آزار دهنده نیست :(

پاسخ :

هیچ چیزی مثل بی محلی کسی که دوسش داری آزار دهنده نیست!
مجید تـ
۳۱ شهریور ۹۴ , ۲۰:۲۸
مواظب دل‌ات باش . . .

پاسخ :

کاش میشد ..
کاش نیاز به مراقبت داشت ..
اما لجباز و یه دنده اس این دل لعنتی من ..

*ممنون
درباره من
• مینویسم چون شادی عدم غم نیست بلکه کنار آمدن با غم است. مینویسم چون رنج ذات زندگی است .



Telegram : @rahena1 *
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان